نقش اشتغال والدين در بهداشت رواني فرزند

توجّه پدران و مادران به وضعیت حرفه و اشتغال فرزندان در آينده امري طبيعي است. يكي از مسائل موجود در اين حوزه اين است كه آيا موقعيت شغلي فرزندان به هماهنگي جنسیتي آنها با واليدن بستگي دارد؟ برخي از پژوهشهاي جديد در قلمرو روان شناسي خانواده به اين موضوع پرداخته اند:
«در يك بررسي وسيع پيرامون چگونگي نقش تحصيلي و شغلي پدران و مادران در كسب مدارج تحصيلي و شغلي پسران و دختران يافت شد كه جريان كسب مدرك مردان و زنان مشابهت دارد؛ با اين استثنا كه كسب مدارج تحصيلي مادران، در ميان دختران بيش از پسران تأثير مي گذارد. بنابراين هيچ مدركي از سنخيت جنسيتي به دست نيامد»22.
بر اساس محتويات مطالعه فوق اين طور نيست كه كسب موقعيتهاي شغلي برجسته پسران در آينده به درجات شغلي پدرانشان بستگي داشته باشد و همين طور ضعف تحصيلي دختران به كم آموزي درسي مادران مرتبط باشد.
ممکن است كه يك دختر جوان به درجات تحصيلي ارزشمند و معتبري دست يابد؛ حال آن كه مادرش از اين حيث به دلايل گوناگون، موقعيت تحصيلي ضعيفي داشته است و يا پسر جواني از موقعيت شغلي ضعیفی رنج ببرد، در حالي كه پدرش داراي اعتبار حرفه اي برجسته اي بوده است.
هويت يابي شغلي و كسب موقعيتهاي حرفه اي ممكن است تحت تأثير تجانس جنسيتي والدين و فرزند نباشد، اما بي ترديد، بر روي رفتار فرزندان اثر مي گذارد. اين تأثيرگذاري را مي توان در دو حوزه بررسي كرد:
الف) اثر اشتغال پدر
رفتار فرزندان مي تواند متأثر از تجارب شغلي پدران باشد؛ يعني بازتاب تجربه شغلي پدران بر روي نحوه فرزند پروري آنان اثرگذار خواهد بود: «تأثير تجارب شغلي پدران (از حيث گستره تصميم، اقتضاهاي شغلي، عدم امنيت شغلي و تعارض درون نقشي) بر روي رفتارهاي فرزندان (ايفاي نقش، كمرويي و كفايت تحصيلي) از طريق اثرات آنها بر بازتاب شغلي (رضايت شغلي، حالات خلقي منفي مربوط به شغل و تنيدگي شغلي) و رفتارهاي پرورشي فرزند (تنبيه، طرد و رفتارهاي مستبدانه) در ميان صد و هشتاد و نه پدر (با ميانگين سني 5/38) مطالعه شد. معلمان نيز رفتارهاي كودكان را درجه بندي كردند. يافته ها نشان داد كه تجارب شغلي پدران به طور تمايزيافته اي بر روي رفتارهاي فرزندانشان از طريق نتايجش بر بازتاب شغلي و رفتارهاي تربيتي تأثير مي گذارد. نتايج اين پژوهش تأييد كرد كه تجربه شغلي يك متغير خطير در فهم پيوند ميان شغل و خانواده است»70.
بر اين اساس وجود برخي شرايط و تجارب منفي در اشتغال پدر منجر به نارضايتي شغلي، تنيدگي و بروز حالات خلقي منفي نسبت به كار مي شود و اين اوضاع، روشهاي تنبيهي و مجازاتي نامطلوب از قبيل طرد و استبداد را در ارتباط با فرزندان، ثمر مي دهد. در چنين شرايطي ضعف تحصيلي در مدرسه، كمرويي در روابط اجتماعي و عدم رعايت نقش خانوادگي مناسب، حاصل خواهد شد.
موقعيتهاي شغلي خاص كه مثلاً مستلزم عدم هماهنگی ميان گستره تصميمگيري (اختيارات) و توانايي فرد است، تشويش شغلي و نارضايتي حرفه اي را دامن مي زند و چنين حالاتي، تبعات منفي در زندگي خانوادگي خواهند داشت. نتيجه آن خواهد شد كه خودباوري اجتماعي و خودپايايي فرزند در محيط زندگي كاهش مي يابد و توانايي مسؤوليت پذيري و هويت يابي كم مي شود؛ لذا بازدهي تحصيلي اش نيز پايين مي آيد.
نظير همين وضعيت مي تواند از عدم آرامش رواني پدران در زندگي شغلي، سختیهایی ناشي از ذات يك شغل ويژه، و احساس تعارض و دوگانگي ميان نقشهاي مختلف حرفه اي در محل كار ناشي شود و موجب بروز ضعفهایی در كفايت تحصيلي و هويت محيطي فرزندان گردد.
از طرف ديگر وجود تجارب مثبت در شغل پدر پيامدهاي خوشايندي در زندگي خانوادگي خواهد داشت. يك تجربه شغلي مثبت، اين ويژگيها را دربر مي گيرد:
1ـ حيطه تصميمگيري و اختيارات فرد با توانايي و قدرت وي سازگار است.
2ـ فعاليتهاي شغلي در حدّ توانايي وي است و دشواري ندارد.
3ـ فرد از حيث مقتضيات شغلي و آينده حرفه اي خود، احساس امنيت مي كند.
4ـ وظايف و مسؤوليتهاي شغلي فرد با يكديگر هماهنگند.
چنين تجربه اي موجب آرامش رواني در كار، رضايت شغلي و سازگاري حرفه اي مي شود و به طور كلي وضعيتي فراهم مي آيد كه به آن سازش يافتگي شغلي اطلاق مي كنيم. سازش يافتگي شغلي نيز به نوبه خود اتخاذ شيوه هاي مناسب فرزند پروري را در پي دارد.
1ـ فرزندان بيش از تنبيه و مجازات مورد تشویق و پاداش قرار مي گيرند؛
2ـ رفتار پدر با فرزند گرم و پذيراست نه سرد و طرد كننده؛
3ـ مشاوره و همكاري ميان پدر و فرزند جايگزين استبداد و تحكم مي شود. به طور طبيعي شيوه هاي يادشده چنين پيامدهايي را خواهد داشت:
1ـ افزايش مسؤوليت پذيري فرزندان در محيط (از جمله خانواده، مدرسه و جامعه)
2ـ بهبود خودباوري و خودپايايي (اعتماد به نفس) در روابط اجتماعي.
3ـ پيشرفت تحصيلي و درسي در سطوح گوناگون.
با اين توضيح، اشتغال پدر از نقش بسزايي در روش فرزند پروري وي برخوردار است و هرگونه شرايطي كه به بهسازي خشنودي و سازش يافتگي شغلي پدران ياري دهد، به افزايش هويت يابي و مسؤوليت پذيري محيطي فرزندان كمك مي كند.
ب) نقش اشتغال مادر
اشتغال مادر نيز مي تواند بر روي روابط وي با فرزندش اثر بگذارد. اگر شرايط مادي و اقتصادي فراهم باشد، خشنودي مادران در فعاليتهاي خانگي و مراقبت از فرزند است؛ چنان كه برخي از مطالعات نشان داده اند:
«وضعيت گروهي از خانواده هاي «هندي» كه زنان شاغل و كودكان خردسال دارند، بررسي شد. تأثير مادران شاغل در روابط زناشويي، مراقبت از فرزند و سلامتي خودشان مطالعه گرديد. يافته ها نشان داد كه مسأله اساسي مادران شاغل در خارج از خانه، نياز اقتصادي است؛ گرچه پنجاه درصد مادران بدون نياز اقتصادي و مالي در خارج از خانه، اشتغال داشتند.
بر اساس اعتقاد شوهران نسبت به اشتغال همسرانشان آشكار شد كه پنجاه و پنج درصد اين شوهران، كار كردن همسران خود را به عنوان يك شاغل تمام وقت مي پذيرفتند و تأييد مي كردند. با اين حال سي و هشت درصد مادران شاغل گزينش شده اظهار داشتند كه از اشتغال خارج از خانه، خشنود و شاد نيستند. هفتاد و چهار درصد مادران بيان كردند كه نارضايتي آنها از اشتغال، محروميت از امتياز مراقبت فرزند است. استنباط مي شود كه ضروري است تا ايفاي نقش پدران در داخل خانه به منظور پر كردن خلاء ناشي از اشتغال مادران، مجدّداً بررسي شود»19.
بر عهده گيري مسؤوليتهاي شغلي و حرفه اي براي زنان، گرچه تلاشي در جهت هويت يابي محيطي است؛ اما اين تلاش پس از ازدواج و كسب نقش مادرانه، مشمول دگرگوني و تغيير علاقه قرار مي گيرد و شرايط اقتصادي، اهمیت اساسي مي يابد. به عبارت ديگر، به نظر مي رسد كه كسب نقش مادرانه، بخش قابل ملاحظه اي از نياز به هويت يابي محيطي زنان را ارضا مي كند كه اگر در اين نقش، كامياب شوند، معمولاً تمايلي به انجام فعاليتهاي شغلي ندارند؛ مگر آن كه شرايطي مانند ملاحظات اقتصادي آنها را به كار كردن در بيرون از خانه، مجبور كند.
مراقبت از فرزند، به خودي خود براي مادران يك امتياز به شمار مي آید و رضايت خشنودي آنها به میزان رسيدگي به امور فرزندان بستگي دارد. چنين مادراني در مقايسه با مادران شاغل، آمادگی بيشتري دارند تا با رضايت خاطر و خشنودي دروني به بروز و ظهور هويت مادرانه خود بپردازند؛ در نتیجه، واكنشهاي مثبتي از سوي فرزندان دريافت مي كند. پس روابط متقابل با رضايت طرفين همراه خواهد بود.
با اين توضيح به نظر مي آيد كه كار كردن مادران در بيرون از خانه، عاملي در بروز نارضايتيهاي خانوادگي فرزندان باشد و باعث انجام برخي رفتارهاي منفي و ناسازگارانه كودكان و نوجوانان مي شود.