اشتغال زنان و بهداشت رواني

زنان يك منبع عظيم و نيرومندي را در بخش اشتغال تشكيل مي دهند؛ علاوه بر آن، نقش غيرمستقيم آنها در توسعه منابع انساني مردان، بسيار حساس و قابل ملاحظه است. بهره دهي و اثربخشي يك نظام اشتغال پويا و مولّد، بستگي بسيار نزديكي با سطح و ماهيت بهداشت رواني زنان دارد.
به نظر مي رسد آثار بهداشتي اشتغال زنان براي آنها، وابسته به شرايط حرفه اي و موقعيتهاي ويژه اي است.
در فصل يازدهم مجوعه روان شناسي کار و مدیریت، با توجه به اهميت بسيار زياد نقش بانوان در توسعه منابع انساني، تعامل اشتغال و بهداشت رواني در ميان زنان مورد بررسي قرار مي گيرد.
اشتغال زنان به طور كلي تلازمي با رضايت كلي، سلامتی جسماني و بهداشت رواني آنها ندارد. شواهدي موجود است كه حكايت از برتري افسردگي شغلي زنان بر مردان مي كند. آنها فشارها و سختيهاي اجتماعی بيشتري را در ارتباط با شغل، تجربه مي كنند كه چه بسا منجر به كاهش عزت نفس شغلي آنها مي شود. با افزايش سن از ميانسالي به بعد عزت نفس شغلي زنان، بيشتر در معرض تهديد قرار مي گيرد. از اين رو گزارشهاي سختي شغلي زنان، به طور قابل ملاحظه اي افزايش دارد و در مقايسه با مردان، برتري نشان مي دهد. از سوي ديگر، راهبردها و شيوه هاي مقابله اي زنان در برابر فشار شغلي نيز، كمتر مؤثّر است. بنابراين، زنان شاغل هرگاه در كوران چالشهاي شغلي، تحت حمايت اجتماعي و محيطي قرار گيرند، رضايت خاطر بيشتري خواهند داشت؛ به ويژه زناني كه از توانايي هوشي و نخبگي حرفه اي برخوردارند.
يافته ها
«رابطهٔ اشتغال و بهداشت رواني در ميان گروهي از زنان خانه دار و شاغل پاره وقت و تمام وقت در مقطع سني بيست تا شصت، مورد مطالعه قرار گرفت. نتايج نشان داد كه اين رابطه، بستگي به مقاطع سني مختلف دارد. كارگران شاغل جوان و خانه داران مسن، بهترين وضعيت سلامتي عمومي را نشان دادند. فقط ابزار لياقت (کفایت) شخصي آشكار كرد كه اشتغال يك نقش مثبتي در همه مراحل سني و زندگي بر روي بهداشت و سلامتي دارد»3.
«بررسي وضعيت آشفتگي شغلي زنان نشان داد كه آنها در مقايسه با مردان، هنگامي كه دچار بحرانهايي نظير سياستهاي فشارآور سازماني، كمبودهاي قدرت قانوني و سختي حرفه اي و شغلي مي شوند، راهبردهاي مقابله اي خاصّي را به كار مي برند كه كمتر مؤثّر است. اين واكنشها تمركز كمتري بر مطالعه و مشكل دارد و تكيه آنها غالباً بر شبكه هاي اجتماعي است. علاوه بر آن، از لحاظ اجتماعي آشفتگي شغلي بيشتري را نيز تجربه مي كنند»3.
«تعامل ميان كيفيت نقش شغلي، موضع نظارت و حمايت بر روي سلامتي رواني صد و نه «مالزيايي» شاغل تمام وقت با ميانگين سني 2/33 مورد كاوش واقع شد. يافته ها آشكار ساختند كه به عنوان يك عامل پيش بيني كننده، حمایت در تعامل با چالش و هماوردطلبي شغلي براي كساني رضايتبخش بود كه موضع دروني نظارت داشتند»47.
«رابطه ميان تشويش شغلي و جنسيت در ميان هفتصد و پنجاه و هفت كارمند ستادي نوزده تا هفتاد و يك ساله مورد بررسي قرار گرفت و نشان داده شد كه زنان بيش از مردان، دچار افسردگي مي شوند و رضايت شغلي آنها نيز كمتر است»11.
«مطالعه وضعيت آشفتگي و تشويش شغلي در ميان نهصد و هفتاد و هشت خانواده در كشور «چين»، آشكار كرد كه زنان و افراد مسنتر، سطح بالاتري از افسردگي را بروز مي دهند»3.
«بررسي رابطهٔ ميان عزت نفس؛ يكنواختي لباس كار و جنسيت در ميان چهار هزار و پانصد و شش كارگر مرد و نهصد و نه كارگر زن نشان داد كه يكنواختي لباس كار با افزايش سختي و فشار و كاهش عزت نفس مردان جوانتر از سي و پنج سال و زنان بالاتر از سي و پنج سال همراه است»38.
شرح
وضعيت حرفه اي و شغلي زنان ممكن است باعث رضايت آنها از زندگي بشود، ولي هميشه اين طور نيست؛ يعني در بسياري از موادر امكان دارد كه پذيرش يك مسؤوليّت شغلي و انجام آن به وسيله يك زن، باعث ناخشنودي از زندگي و عدم تعادل رواني وي گردد. علاوه بر آن ممکن است در موارد قابل ملاحظه اي اشتغال زن، سلامتي جسماني وي را در معرض تهديد و خطر جدّي قرار دهد. ناراحتي و اندوه زنان در ارتباط با مسائل شغلي بيشتر است. آنها در برخورد با فشارها و سختيها و بحرانهاي شغلي، بیش از مردان دچار افسردگي مي شوند. به نظر مي رسد كه آرامش رواني مردان از اين حيث بيشتر باشد.
اين افسردگي در ميان زنان با افزايش سن، سير صعودي مي بايد. مسائل بين فردي، ارتباطي و همكارانه آنها، بيشتر از مردان است. تنگناها و اصطكاكهاي زنان شاغل از همكاران نيز بيش از مردان است. ظاهراً مردان از اين حيث، مقاومت بيشتري نشان مي دهند و سازگاري افزونتري دارند.
احساس امنيت، تعهّد، شايستگي، خودپذيري، و پيوندجويي، مؤلّفه ها و عناصر اساسي عزت نفس به شمار مي آيند. يكنواختي لباس كار ممكن است در آغاز جواني براي يك زن شاغل، آثار منفي نداشته باشد؛ امّا با افزايش سن، عزت نفس شغلي آنها را كاهش مي دهد.
به نظر مي رسد كه زنان (به ويژه سفيدپوست) دشواريهاي حرفه اي بيشتري را تجربه مي كنند و دچار تنگناها، آسيبها و معضلات شغلي افزونتري مي شوند. از اين حيث زنان سياهپوست، بردباري بيشتري دارند و در برابر سختيها و مشكلات حرفه اي، پايداري بالاتري بروز مي دهند. نظير اين بردباري و پايداري در مردان سفيدپوست نيز مشهود است و برتري قابل ملاحظه اي نسبت به زنان سفيدپوست دارند. ظاهراً اين سختي و دشواري با افزايش سن زنان، بيشتر مي شود؛ لذا عواملي مانند يكنواختي لباس، سختي شغلي را افزايش مي دهند. با اين حال، شيوه ها و تدابيري كه زنان در رويارويي با فشار و سختي شغلي برمي گزينند، غالباً همراه با واكنشهاي سودمند و مناسبي نيست و نتايج رضايتبخشي ندارد.
بايد بدانيم در شرايط شغلي خاصي كه زنان به تكاپو و چالش شغلي بپردازند و موضع نظارت آنها دروني باشد، براي خشنودي و رضايت بخشي، نياز به حمايت اجتماعي بيشتري دارند؛ اما اگر موضع نظارتشان بروني باشد، حمايت اجتماعي از آنها در هنگام تكاپوي شديد شغلي، باعث رضايت نمي شود. موضع دروني نظارت غالباً همراه با هوش برتر و نخبگي است؛ پس نياز مزبور در ميان زنان هوشمند و مستعد بيشتر به چشمه مي خورد.
تبیين
آسيب پذیري فراوان زن در برابر مقتضيات شغلي، بحرانها و سختيهاي مرتبط با آن، شرايطي را فراهم مي كند كه «اشتغال» سهم پيش بيني كننده اي در بهداشت كلي و رضايت از زندگي زنان نداشته باشد. به عنوان مثال افسردگي به منزله يكي از رايجترين بحرانهاي رواني، سهم برتر را در جنس مؤنث نشان مي دهد. زنان بيش از مردان دچار افسردگي مي شوند و زندگي و محيط شغلي نيز مستقل از اين قاعده كلي نيست. پس به طور كلي مي توان استنباط كرد كه بايد افسردگي شغلي زنان بيشتر باشد.
حساسيت بيشتر زن نسبت به مسائل شخصيت گرايانه (در مقابل شيء گرايي) و ترجيح ارزشهاي اجتماعي نيز از سوي جنسیت مؤنث، روابط كلامي و اجتماعی را نيز حساسيت برانگيز مي كند. حمايتهاي کلامي و اجتماعي سازمان از فعاليتهاي شغلي زنان، اهميت وافري براي خشنودي شغلي آنها دارد.
به نظر مي رسد زنان با بالارفتن سنّ براي تقويت هويّت شغلي خود، نياز بيشتري به تصويب خارجي دارند. اين تصويبها مي توانند در قالب وجوه تمايز صوري و ظاهري از سوي منابع اداري و سازماني ابراز شوند. اين در حالي است كه آنها تصوّر می كنند با گذشت زمان و كسب سوابق كاري و تجارب حرفه اي بايد اين وجوه تمايز ظاهري با ساير همكاران، بيشتر شود. پس پوشش يكنواخت با تمايز صوري فردي و ويژه مغايرت دارد و قلمرو شخصي و هويت خاص وي را مورد تهديد قرار مي دهد. بدين ترتيب مرزهاي فردي در زمينه اجتماعي كار، ناپديد مي شوند. از اين رو، احساس خودپذيري شغلي، شايستگي در كار و خودباوري حرفه اي نزول مي كند و عزت نفس شغلي نيز كاهش مي يابد.
كاهش عزّت نفس معمولاً همراه با آسيب پذيري اجتماعي است. آسيب پذیري اجتماعي زنان بر اين اساس در محيط شغلي بیشتر مي شود و نيز ابتلاي آنها به بحرانهاي رواني ناشي از شغل افزوني دارد. بنابراين آسيب پذيري رواني شغل در جنسيت مؤنث برتري نشان مي دهد؛ در نتيجه آنها دشواري و سختي بيشتري در مقايسه با مردان، احساس و تجربه مي كنند.
احساس دشواري شغلي بيشتر از سوي زنان كارمند، ممكن است ناشي از عدم درك كافي مقتضيات شغلي باشد؛ يعني اين طور به نظر مي رسد كه مقتضيات شغلي و يا خصايص محيط سازماني غالباً به وسيله زنان به درستي درك نمي شود؛ پس راه حل و تدبير مناسب براي رفع فشار و بحران گريبانگير، مؤثّر نيست و كارسازي ندارد؛ يا آن كه نقص و يا آسيب در ناآشنايي با اتخاذ تدبير مناسب است. نتيجه آن خواهد شد كه روشهاي مقابله با بحران شغلي، سودمند نيست.
چنان كه ذكر شد نياز زن به حمايت اجتماعي در زندگي شغلي بيش از مرد است. ظاهراً موضع دروني نظارت همراه با چالش شغلي است؛ پس در شرايطي كه زن در كوران فعاليتهاي رقابت آميز شغلي به سر مي برد، در واقع با بحرانها، تنگناها و سختيهاي كاري بيشتري دست به گريبان است؛ پس نياز مضاعفي به حمايت اجتماعي خواهد داشت.
استنتاج
بخش قابل ملاحظه اي از عوامل مؤثّر در رضايت زن از زندگي اش، به منابع غير شغلي وي بستگي دارد. به نظر مي رسد كه نقشها و هويتهاي غير شغلي، بتوانند وضعیت بهداشتي و زندگي رضايتبخش زن را پيش بيني كنند. بررسي ويژگيهاي شغلي و زندگي حرفه اي زنان در شناخت بهداشت و رضايت كلي آنها، نقش روشنگري ندارد و بلكه گمراه كننده است. اين منابع را بايد در جاهاي ديگري جست وجو كرد.
 با اين وصف، آسيب پذيري رواني زنان در برابر مقتضيات شغلي و به طور كلي اشتغال بيش از مردان است.
 به نظر مي رسد كه انتظارات اجتماعي زنان از فضاي شغلي، بيشتر از مردان باشد و ويژگيهاي فضاي اجتماعي سازمان، در انتخاب پيشه و دوام شغلي زنان اهميت ويژه اي دارد.
 با تهديد خودباوري شغلي، مسؤوليت پذيري حرفه اي نيز در معرض فرسايش و فروپاشي واقع مي شود. پس براي افزايش مسؤوليت پذيري و تعهّد حرفه اي در ميان زنان ميانسال و مسن، تقويت حمايتها و تصويبهاي سازماني و محيطي امري ضروري است.
 ناپايداريها و تغييرات شغلي، در ميان زنان بيش از مردان است؛ يعني زندگي شغلي زنان، بيشتر در معرض تهديد قرار مي گيرد. احتمال قطع فعاليت، وقفه و يا تغيير شغل از سوي زنان فزوني دارد. از اين رو، محيطهاي كاري و سازماني زنانه، اگر به اين زمينه آسيب پذيري متمايز، بي توجه باشند، دچار ركود و نزول در كارآيي و تأثيربخشي سازماني خواهند شد.
 پشتيباني سازماني، اداري و حتي برون سازماني بيشتري بايد در اختيار زنان قرار گيرد تا بتوانند در رويارويي با فشارها و بحرانهاي شغلي به اين منابع اتکا كنند. اين طور استنتاج مي شود كه شكايات و گلايه هاي شغلي زنان، يك پديده طبيعي است.
 فعاليتهاي پويايي شغلي زنان نخبه و هوشمند كه تحت حمايت شبكه هاي اجتماعي انجام مي دهند، از جمله موارد اندكي به شمار مي آيند كه اشتغال، نقش سودمندي در بهداشت رواني و رضايت زنان دارد. حمايت اجتماعي از اشتغال علاوه بر آن كه به عامل جنسيت ربط دارد، تحت تأثير نوع فعاليتهاي شغلي و سطح هوش كارمند نيز واقع مي شود.