هیجان اندیشه و جایگاه آن در تصمیمگیری

فرایند تصمیمگیری همانند هر جریان خلّاقانه ای مستلزم آمادگیهای عاطفی، شناختی و شخصیّتی است. ماهیّت تعاملی هر فرایند خلّاقانه ای از جمله «تصمیمگیری» صرفاً با درک درست مفهوم «هیجان اندیشه» ممکن می شود. «نظريهٔ هیجان اندیشه» درمطالعات روانشناختی، جایگاه قابل ملاحظه ای دارد که افقهای تازه ای در مباحث روانشناختی عمومی گشوده است.
این نظريه براي نخستين بار در هفدهمين كنفرانس شوراي جهاني كودكان تيزهوش و مستعدّ (انگلستان، 2007) ارايه شد و سپس در ساير مجامع بين المللي توسعه يافت.
نظريهٔ مزبور به ماهيّت يكپارچهٔ دامنه هاي عاطفي و شناختي خلّاقيّت توجّه مي كند و فرآيند خلّاقيّت را ناشي از وجود دگرگونيهاي هماویختهٔ شناختي و عاطفي مي‌داند. بر اين اساس، معمولاً دو هيجان عمده در پديدآيي و شكل گيري خلّاقيّت نقش دارند: «پويايي» و «بيتابي».
«نظريهٔ هيجان انديشه» گرچه در آغاز از قلمرو خلّاقیّت نشأت یافت، امّا در واقع بر یکپارچگی تعاملی دامنه های عاطفی، شناختی و رفتاری نظام روانشناختی تأکید می ورزد. از این رو نظریهٔ مزبور نه صرفاً یک چشم انداز شناختی است و نه فقط یک روی آورد هیجانی، بلکه یک نظریهٔ عمومی در روانشناسی است.
این نظریه با برجسته سازی روابط تعاملی نظام یافته میان ابعاد روانی، دیدگاهی نو در تبیین پدیده ها و پیش بینی رویدادهای روانشناختی قلمداد می شود.
گسترده ترین زمینهٔ بهره گیری از این نظریه در تبیین فرایند خلّاقیّت، تصمیمگیری، حلّ مسأله و نارساییهای عاطفی_شناختی است.  
در توضیح این نظریه باید بیان کرد هر جا اندیشه ای پای گیرد، پابه پای آن، احساسی خاصّ می توان یافت که هیچ یک متقابلاً جدایی پذیر نیستند. این احساس به سرعت، اندیشهٔ ملازم با خود را متبادر می کند: «یکپارچگی تار و پود اندیشه و احساس».
هنگامی که احساس مزبور بروز یابد، ناگزیر در ظرف «هیجان» نمودار می شود؛ به چنین بروزی «هیجان اندیشه» اطلاق می کنیم. امّا باید تأکید ورزید که هر اندیشه ای لزوماً به هیجان منجرّ نمی شود.
پويايي به معناي احساس نيرومندي شديد همراه با شيفتگي و پیگیری در تجربهٔ كنجكاوانه و فعّال براي يك اندیشهٔ بزرگ، تازه و هيجان انگيز است. این احساس نیرومندی با حالات روان تنی چون بدن لرزی و تشنگی و گرسنگی همراه است.
«پویایی» به مفهوم وسیع بدين معناست كه كنجكاوي فرد با هر مسألهٔ مبهمي در قلمرو فعّالیتهای مورد علاقه‌اش تحريك مي‌شود و وي با همهٔ وجود و مشغوليّت سرسختانه به آن مسأله، با احساس نیرومندی شدید بدون درماندگی و بدون احساس گذشت زمان در هنگام اشتغال به حل مسأله هر قدر بزرگ، در پي آن است كه از آن، سر در آورد و حقیقت را كشف كند و امور را روشن نمايد؛ بدين ترتيب، فکر همیشگی لزوم انجام یک کار بزرگ، بویژه نو و تازه، و انديشهٔ كنجكاوانهٔ هیجان‌انگیز و دردسرآفرین همهٔ زندگيش را فرا مي‌گيرد؛ وي با لذّت و سرسختي، اين كنجكاويهاي هيجان‌انگيز، ماجراجويانهٔ ولو خطرناك را از طريق تجربهٔ دانسته‌هايش دنبال مي‌كند و برای اين تجربه، ناآرامی نشان مي‌دهد ولو بر اين كه آن مسأله تجربه كردني نباشد. این حالات همراه با شوخ طبعی مشهود، تحرك و واکنش هيجانی راحت، لذّت از فعّالیتهای بدنی، بدن لرزی و تشنگی و گرسنگی است.
بيتابي به فرسودگی روانی تدریجی ناشی از «گردش اندیشه» اشاره دارد كه همراه با نارساییهای روان تنی است.
«بيتابي» در معنای گسترده يعني: شدّت انديشه گردي، فعّالیّت و گفت‌وگوی ذهنی در ارتباط با مسائل فکري، فرد را دچار گرفتاری دروني، دلمشغولی و بيقراري مستمرّ و دائمي مي‌كند كه همراه با سرگشتگی و احساس از دست دادن كامل یقین است؛ شکّ و تردید در حلّ مسائل فرد را گرفتار مي‌كند و او در حسرت کسانی به سر می‌برد كه همیشه در حال یقین زندگی می‌کنند؛ نسبت به حلّ مسائل خود دچار بیمناکي و نگراني مي‌شود؛ فراموشی و ضعف حافظه، کلافه‌اش مي‌كند؛ به ويژه وقتی مسأله جدّي است ولي حلّ نمی‌شود، نااميدي از خود، احساس فرسودگی تدریجی، احساس دايمي خستگی و ناتوانی و احساس تنهایی وي را فرا گرفته و در قالب کم‌کاری و عدم فعّالیت بروز مي‌يابد و خواب را از او می‌گیرد و او با دلشورگي و دلنگراني دائماً احساس مي‌كند كه براي انجام فعّاليت تحت فشار است و در پي آن، احساس خشکی دهان، افزايش ضربان و تپش قلب و سردرد بروز مي‌يابد.
البتّه سهم هر يك از اين دو هيجان در خلّاقيّت به تفاوتهاي فردي (مانند هوش، سنّ، جنسيّت، عوامل فرهنگي) بستگی دارد.


امّا از حیث ملاحظات تشخیصی، برایند نخستین کوششهای ویژه روان سنجی بر پایهٔ مبانی نظری هیجان اندیشه، دوازده خصیصه است که در چهار قلمرو تشخیص جای می گیرند:
سرسختي شناختی شامل چهار ویژگی است:
1) تجربهٔ کنجکاوانه به اين معناست كه کنجکاویهای فرد دردسرآفرین و خطرناک است؛ ولی دست بردار نیست. با بروز هر مسألهٔ پيچيده‌اي كنجكاوي‌اش بيشتر مي‌شود و آن چنان به مسأله‌ای که با آن روبروست، مشغول مي شود كه باید از آن سر درآورد. این کنجکاوی، وی را به سوی تجربه سوق می دهد و همواره برای تجربه دانشش ناآرام است؛ حتی اگر بعضی چیزها، تجربه کردنی نباشد؛ ولی باید از آن سردرآورد.
2) پیگیری هر مسألهٔ مبهمی، کنجکاوی‌اش را تحریک می‌کند و وقتی با مسأله‌ای روبرو می‌شوم، همهٔ وجودش را به خود مشغول می‌کند و تا حقیقت چیزی برایش روشن و کشف نشود، دست بردار نیست.
3) بدن لرزی فرد در هنگام رویارویی با یک مسأله و به فکر فرورفتن، به شدّت دچار لرزش بدن می‌شود
4) تشنگی و گرسنگی احساس تشنگی و گرسنگی شدید پس از یک فعّالیّت ذهنی و به فکر فرو رفتن
بنابر این «سرسختی شناختی» بدین معناست: «برانگیختگی كنجكاوي فرد با هر مسألهٔ مبهمي در قلمرو فعّالیّتهای مورد علاقه‌ همراه با ناآرامی و مشغوليّت فراگیر و سرسختانه که وی را به سوی کشف حقیقت از طریق تجربه سوق می دهد. این حالات همراه با بدن لرزی و تشنگی و گرسنگی است.»
جنب و جوش هیجانی به سه خصیصه دلالت دارد:
1) ورزش معناي لذّت از جنب و جوش و فعّالیتهای بدنی و ورزشیِ متنوّع و تحرّك كه همراه با یادگیری دقیق فعّالیتهای بدنی و برخورداري از مهارتهای بالا در انجام اين فعّالیتهاست و موجب انجام راحت حرکات ورزشی مي‌شود.
2) فعّالیّت فعّالیّت و تلاش و پرکاری همیشگی که هرگز از آن دست نمی‌کشد
3) هیجان لذّت و خوشحالی در ماجراجویی و هیجان همراه با واکنشهای هیجانی به سادگی
از این رو، جنب جوش هیجانی بدین معناسـت: «لذّت از ماجراجویی، هیجان و فعّالیتهای بدنی همراه با یادگیری دقیق آنها که موجب برخورداري از مهارتهای بالای حرکتی می شود و تحرّك آشکار، واکنش هيجانی راحت و پرکاری همیشگی را هموار می کند.»
نیروی روانی به چهار ویژگی اشاره می کند:
1) توانش احساس نیرومندی شدید در فعّالیّتهای مورد علاقه‌ همراه با اندیشه‌های هیجان انگیز، وسعت سرگرمیها و بدون درماندگی برای حلّ مسائل در آن زمینه ها
2) تکاپو فشار درونی و دائمی برای انجام فعّالیّت و جنب و جوش و بیقراری که همراه با گردش اندیشه است
3) تجدّد جذّابیت هر چیز و کار بزرگ و نو در زندگی‌ که فرد را به سوی تجربه دانسته ها سوق می دهد
4) شوخ طبعی
پس نیروی روانی بدین معناست: «احساس نیرومندی شدید در حلّ مسألهٔ مورد علاقه،‌ بدون درماندگی و بدون احساس گذشت زمان همراه با اندیشه‌های هیجان انگیز که فرد را به سوی انجام برای کار بزرگِ نو سوق می دهد.»
بیتابی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بيمناكی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله است. 5 و 4
شخصیّت خردورزی تحلیلی و دلالات آن
بر اساس آنچه بیان شد درگستره مهم و ژرف تصمیمگیری با نظام روانی خاصّی رویارو هستیم که ازآن به عنوان «شخصیّت خردورزی تحلیلی» یاد می کنیم.
این شخصیّت در ابتدا دو قلمرو بزرگ بنیادین را دربر می گیرد:
الف) شخصیّت تحلیلی
شخصیّت تحلیلی مشتمل بر چهار مؤلّفهٔ اساسی است:
1) تعهّد فردی
این خصیصه مرکّب از «استقلال جویی»، «رعایتمندی»، «انضباط» و «مسؤولیّت پذیری» است.
«تعهّد فردی» به مفهوم گسترده به معنای ترجيح انجام کارها و فعّاليّتها به تنهایی و مستقلّ، رعایت موازین، مقرّرات، قوانین و آداب محیط، وقت شناسي، کوشش در نگهداری وسایل شخصی و مرتب بودن و همچنین از عهده‌ برآمدن فرد در انجام وظایف و مسؤولیّتهاست به گونه ای که مورد اعتماد دیگران قرار می‌گیرد.
2) پویایی تحلیلی
«ظرفیّت تحلیلی» توأم با «ظرفیّت استنتاج تجربی»، «جنب و جوش هیجانی»، «نیروی روانی»، «سازش یافتگی محیطی» و «رقابت طلبی»، گستره بزرگی راتشکیل می دهد که از آن به عنوان «پویایی تحلیلی» یاد می کنیم.
پیش از این، مفاهیم «جنب و جوش هیجانی» و «نیروی روانی» به منزله دو مؤلّفه مهم «نظریه هیجان اندیشه» و نیز «ظرفیّت تحلیلی» بیان شد.
«ظرفیّت استنتاج تجربی» به توانایی بررسی تجربی فرایند نیل به پیامد مورد نظر اشاره دارد. «سازش یافتگی محیطی» به معنای برقراری آسان رابطه و پیوند با ديگران، انطباق راحت و سازگاری ساده با هر وضعیّت و موقعیّت است. و «رقابت طلبی» به معنای رقابت با ديگران و حسّاسیت براي كسب نمرات بالا و مقایسه خود با دیگران برای اوّل شدن است.
بنابراین «پویایی تحلیلی» به معنای وسیع یعنی: «احساس نیرومندی شدید در حلّ مسألهٔ مورد علاقه با پرکاری همیشگی‌ بدون درماندگی و بدون احساس گذشت زمان همراه با لذّت از اندیشه‌های هیجان انگیز و ماجراجویی است که فرد را با بهره گیری از توانایی‌ فهم‌، دریافت ‌و گیرایی تیز در محوریابی، ریشه‌یابی سادهٔ مفاهیم، تجزیه‌ و تحلیل‌ مطالب،‌ طبقه‌بندی راحت مفاهیم به شیوه‌های نوین، ارایهٔ آسان دسته‌بندیهای جدید از مفاهیم سازماندهی سادهٔ مباحث و سرانجام بررسی تجربی فرایند نیل به پیامد مورد نظر در حیطه ای معیّن به سوی تحقق کار بزرگِ نو سوق می دهد. این خصایص همراه با سهولت در پیوندجویی اجتماعی و پذیرش موقعیّتهای رقابت آمیز است.»
3) کاوشگری
«کنجکاوی» به عنوان «پیگیری کنجکاویهای حتّی دردسرآمیز و خطرناک» یک خصیصهٔ کانونی در سرسختی شناختی از سوی دیگر با خصایصی چون «نوگرایی» و «پراکنش» مؤلّفه مهمّی را موسوم به «کاوشگری» تشکیل می دهد.
«نوگرایی» به معنای لذّت از کشف یک چیز تازه و یا انجام کار جدید و یادگیری برای کشف یک چیز نو است.
«پراکنش» به پراکندکاری، گستردگی فعّالیتها و تنوّع کارها اشاره دارد.
لذا «کاوشگری یادگیری برای کشف یک چیز نو، لذّت از کشف یک چیز تازه و یا انجام کار جدید با پیگیری فعّالیتهای کنجکاوانهٔ پراکنده و متنوّع حتّی دردسرآمیز و خطرناک است».
4) هیجان تعلیل
این هیجان با محوریّت خصیصه ای شخصیّتی موسوم به «سرسختی شناختی» درکنار ویژگیهای شناختی و عاطفی دیگری نظیر «بیتابی روانی»، «ظرفیّت ریشه یابی تجربی» و «پیش بینی» جای می گیرد.
از این رو، «هیجان تعلیل» به مثابه یک مؤلّفه ضروری و بنیادین برای تصمیمگیری در واقع نوعی «هیجان اندیشه» است.
خصایص «سرسختی شناختی» و «بیتابی روانی» دو مؤلّفه مهمّ این نظریه پیش ازین بیان شد.
«ظرفیّت ریشه یابی تجربی» به معنای پردازش مسائل سخت و مبهم برای درک تجربی و مستقیم عناصر بنیادین یک مفهوم و کشف رشتهٔ علّیّتی مربوط بدان است.
این ظرفیّت در کنار دقّت پیش بینی در بارهٔ رویدادها برای تصمیمگیری دقیق دو خصیصهٔ مهم این نوع هیجان را تشکیل می دهند.
پس «هیجان تعلیل» به مفهوم وسیع به معنای «پردازش و برانگیختگی كنجكاوي فرد با هر مسألهٔ سخت و مبهمي در قلمرو فعّالیّتهای مورد علاقه‌ همراه با ناآرامی و مشغوليّت فراگیر و سرسختانه که وی را به سوی درک تجربی و مستقیم عناصر بنیادین یک مفهوم و کشف حقیقت رشته علّیّتی در راستای دقّت پیش بینی در بارهٔ رویدادها برای تصمیمگیری دقیق سوق می دهد. این حالات همچنین همراه با بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بيمناكی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله بدن لرزی و تشنگی و گرسنگی است.»
ب) خردورزی
«خردورزی» اصطلاحاً مرکّب از مؤلّفهٔ بنیادین است:
1) چیرگی روانی
خصیصهٔ مزبور شامل دو عامل «تعادل در امور» و «مهار هیجان» می شود. بنابراین رفتار متعادل و مدیریّت هیجان برای تشخیص خوبی از بدی بر پایهٔ آینده نگری بدون تأثّر از احساس و دیگران، مفهوم اساسی «چیرگی روانی» را پی ریزی می کند.
2) سنجیدگی
«سنجیدگی» دو عامل را دربر می گیرد: «پیامدسنجی درتصمیم و عمل» و «کوشایی شخصیّتی».
«پیامدسنجی درتصمیم و عمل» به بررسی همه جانبه با استفاده از عقل و منطق، هوش و درک برای تصمیمگیری و انجام بهترین راهکار دلالت دارد و «کوشایی شخصیّتی» به معنای یادگیری برای انجام دقیق کار همراه با پشتكار و سختكوشي در آنچه یاد گرفته شده است.
لذا «سنجیدگی» به معنای «بررسی همه جانبه با استفاده از عقل و منطق، هوش و درک همراه با پشتكار و سختكوشي در آنچه یاد گرفته شده برای تصمیمگیری و انجام بهترین و دقیقترین کار است».
در نتیجه «شخصیّت خردورزی تحلیلی» را می توان به مفهوم گسترده این گونه تعریف کرد:
«برانگیختگی كنجكاوي با هر مسألهٔ مبهمي در قلمرو فعّالیّتهای مورد علاقه‌ همراه با ناآرامی و مشغوليّت فراگیر و سرسختانه با هدف کشف حقیقت که امکان بررسی همه جانبه با استفاده از عقل، توانایی‌ فهم‌، دریافت ‌و گیرایی تیز در محوریابی، ریشه‌یابی سادهٔ مفاهیم، تجزیه‌ و تحلیل‌ مطالب،‌ طبقه‌بندی راحت مفاهیم به شیوه‌های نوین، ارایهٔ آسان دسته‌بندیهای جدید از مفاهیم و سرانجام، سازماندهی سادهٔ مباحث، منطق، هوش، درک تجربی، کوشایی در انضباط، ترتیب امور و مدیریّت هیجان برای تشخیص خوبی از بدی بدون تأثّر احساسی و تأثّر از دیگران برای تصمیمگیری و انجام بهترین و دقیقترین کار را فراهم می کند.
ملازمات روانشناختی شخصیّت خردورزی تحلیلی
«شخصیّت خردورزی تحلیلی» به مثابهٔ انگاره ای تازه در ادبیّات روانشناختی به نظر می رسد نقطهٔ عطف بزرگی را در مطالعات و تحقیقات آینده به خود اختصاص دهد؛ از آن روی که دلالات مفهومی گسترده ای در مفهوم پردازیهای تخصّصی عرضه می کند. «تصمیمگیرندگی»، «کاوش سنجیدگی» و «پویایی تحلیلی» سه پدیدهٔ روانشناختی قابل ملاحظه ای قلمداد می شوند که از دلالات این شخصیّت ویژه بر می خیزند. مفهوم «پویایی تحلیلی» پیش ازین بیان شد. در این جا به تشریح دو پدیدهٔ دیگر روانشناختی می پردازیم:
تصمیمگیرندگی
«تصمیمگیرندگی» سه مؤلّفه را در قلمرو خویش یکپارچه می کند: «تعهّد فردی»، «چیرگی روانی» و «هیجان تعلیل».
از این رو، «تصمیمگیرندگی» را می توان در معنایی گسترده این گونه تعریف کرد:
« كنجكاوي فرد با هر مسألهٔ سخت و مبهمي در قلمرو فعّالیّتهای مورد علاقه‌ برانگیخته می شود که همراه با ناآرامی و مشغوليّت فراگیر و سرسختانه، وی را به سوی درک تجربی و مستقیم عناصر بنیادین یک مفهوم و کشف حقیقت رشتهٔ علّیّتی در راستای دقّت پیش بینی در بارهٔ رویدادها برای تصمیمگیری دقیق سوق می دهد. این خصایص توأم با ترجيح انجام کارها و فعّاليّتها به تنهایی و مستقلّ، رعایت موازین، مقرّرات، قوانین و آداب محیط، وقت شناسي، کوشش در نگهداری وسایل شخصی و مرتّب بودن و همچنین از عهده‌ برآمدن فرد در انجام وظایف و مسؤولیّتهاست به گونه ای که وی مورد اعتماد دیگران قرار می‌گیرد. ممکن است این ویژگیها با بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بيمناكی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله بدن لرزی و تشنگی و گرسنگی آمیخته باشد، امّا فرد می کوشد رفتار متعادل و مدیریّت هیجان برای تشخیص خوبی از بدی بر پایهٔ آینده نگری بدون تأثّر از احساس و دیگران را پیشهٔ خویش سازد.»
سنجیده کاوی
«پیامدسنجی درتصمیم و عمل» در کنار «کوشایی شخصیّتی» حیطهٔ مهمّی را پی می ریزد که «سنجیدگی» نام می گیرد.
لذا «سنجیده کاوی» در مفهومی وسیع دلالت بر بررسی اکتشافی همه جانبه با استفاده از عقل و هوش و لذّت از کشف برای تصمیمگیری و انجام دقیق یک کار جدید دارد که همراه با پشتكار وسیع و سختكوشي گسترده است.
دلالات ضمنی
با توجه به سه مفهوم «تصمیمگیرندگی»، «سنجیده کاوی» و «پویایی تحلیلی» می توان در اساس روانشناختی تصمیمگیری درسطح گسترده استنباط کرد که:
رفتارهای نامتعادل و فقدان چیرگی هیجانی مانع آینده نگری می شود.
تأثّر احساسی و تأثّر محیطی در امر انتخاب، تشخیص خوبی از بدی را دچار آسیب می کند.
بیتابی روانی غالبا با ملازمات شناختی «ظرفیت ریشه یابی تجربی» همراهی دارد. در واقع «ظرفیت ریشه یابی تجربی» ملازم با هیجانهای سرسختی شناختی و بیتابی روانی است و به فرد آمادگی شخصیّتی- شناختی پیش بینی را می دهد. تجربه گرایی موجود در سرسختی شناختی در ریشه یابی تجربی صرف می شود. دغدغهٔ بیتاب کننده به درک تجربی تعلیل میان مفاهیم ارتباط دارد. جریان ریشه یابی در بوتهٔ آزمایش پیگیری می شود و فرد را کاملاً در برمی گیرد. حالات روان تنی مذکور در نظریهٔ هیجان اندیشه مرتبط با جریان ریشه یابی تجربی است. احساس خستگی، بیخوابی، افزایش ضربان قلب و تپش آن، سردرد، گرسنگی، تشنگی و بدن لرزی ملازم با تجربه تعلیل است. این چنین، شرایط برای پیش بینی فراهم می آید؛ یعنی بر پایهٔ «ریشه یابی تجربی»، امکان پیش بینی پیامدها و نتایج فراهم می شود.
لذا تصمیمگیری مستلزم مجموعه ای از خصایص شخصیّتی، عاطفی و شناختی است که از آن به عنوان «تصمیمگیرندگی» یاد می کنیم. این نظام روانی مرکّب از تعهّد فردی، سرسختی بیتاب کننده، تجربه گرایی درعلیّت امور و پدیده ها(پدیدارشناختی تجربی علیّتی)، پیش بینی و چیرگی هیجانی برای آینده نگری و تشخیص پیامدها در انتخاب است. تصمیمگیری ماهیّتی مستقلّانه و فردی دارد؛ امّا مستلزم رعایتمندی وقانونمداری است. تقبّل مسؤولیّت به گونهٔ فردی و مستقلّ انجام می گیرد؛ زیرا تصمیمگیری نوعی انتخاب است.
نوگرایی برای کاوشگری از یک سو مستلزم کنجکاوی است و از دیگر سو مقتضی پراکندگی دراموراست. گرچه کنجکاوی نیز ملازم با پراکندگی درامور است: «کنجکاوی پراکنده برای نوگرایی» یا «کنجکاوی توام با پراکنش برای نوآوری»
پشتکار و سختکوشی و یادگیری برای انجام دقیق کار زمینه ساز شخصیّتی ظرفیّت همه جانبه گری برای تصمیمگیری با بهره گیری ازهوش و درک شخصی، انجام کار براساس عقل و منطق است.
معنای ضمنی«سنجیده کاوی» آن است که سختکوشی و سنجیدگی درامور با کنجکاوی نوآورانه ممکن است جمع شود و یا گرد نیاید؛ یعنی پراکندگی در امور، کنجکاوی و نوآوری می تواند بدون سختکوشی و پشتکار و سنجیدگی در امور وجود داشته باشد. امّا هنگامی که سختکوشی سنجیده با کنجکاوی نوآورانه جمع می شود، برایندش نوآوری و اکتشاف خردمندانه است. لذا پراکنش می تواند سنجیده و منطقی و عاقلانه باشد.
انفعال در تشخیص و انتخاب (تأثّر احساسی، هیجانی و اجتماعی )همراه با واکنشهای هیجانی که رفتارهای نامتعادل را سبب می شود، امکان آینده نگری را از فرد سلب می کند.
رابطهٔ هوش تحلیلی و بیتابی روانی با رضایت شغلی
در پژوهشی رابطه هوش تحليلي و بيتابي رواني با رضايت شغلي مورد مطالعه قرار گرفت. جامعهٔ پژوهش را کارمندان اداره شهرداری مناطق شهر تهران تشکیل دادند که از میان آنها یک نمونه 105 نفری (60 مرد و 45 زن) به‌صورت نمونه‌گیری در دسترس، مورد آزمون قرار گرفتند. آزمون هوش آر- بي- كتل- مقياس 3، فهرست بيتابي رواني، فهرست رضايت شغلي و آزمون هوش تحلیلی، ابزارهای پژوهش را تشکیل می‌دادند. برای تحلیل داده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیری خطّی استفاده شد. نتایج نشان داد که گرچه متغیرهای هوش تحلیلی و بيتابي‌ روانی در مجموع، حدود 9 درصد از تغییرات رضایت شغلی کارکنان را تبیین می‌کنند، امّا رضایت شغلی، مستقل از هوش تحلیلی است و صرفاً به‌طور معکوس بر اساس بيتابي روانی پیش‌بینی می‌شود. بيتابي روانی، به تنهایی حدود هشت‌درصد تغییرات رضایت‌شغلی را تبیین می‌کند. افزون بر آن، هوش تحلیلی نیز مستقلّ از بيتابي روانی است. استنتاج می‌شود، رضایت شغلی زنان و مردان شاغل بستگی به بیتابی روانی آنها دارد؛ امّا میزان هوش تحلیلی ایشان، قادر به پیش‌بینی رضایت شغلی در آنها نیست.
الف) بیتابی روانی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بيمناكی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله موجب کاهش رضايت شغلي به مفهوم جذابيّت فضا، تجربه‌اندوزي، تأمين، معنويت و پژوهش می شود.
ب) رضايت شغلي به مفهوم جذابيّت فضا، تجربه‌اندوزي، تأمين، معنويّت و پژوهش مستقلّ از هوش تحلیلی به معنای توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی ساده مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقه‌بندی راحت مفاهیم به شیوه های نوین، ارائهٔ آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث است.
ج) هوش تحلیلی به معنای توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی ساده مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقه‌بندی راحت مفاهیم به شیوه های نوین، ارائه آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث، پدیده ای مستقلّ از بیتابی روانی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بيمناكی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله است.
در واقع رضايت شغلي به مفهوم جذابيّت فضا، تجربه‌اندوزي، تأمين، معنويت و پژوهش متأثّر از بیتابی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بيمناكی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله است امّا مستقلّ از هوش تحلیلی به معنای توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی ساده مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقه‌بندی راحت مفاهیم به شیوه های نوین، ارائهٔ آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث است و هوش تحلیلی نیز مستقلّ از بیتابی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بيمناكی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله است.
به بیان دیگر هوش تحلیلی به معنای توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی ساده مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقه‌بندی راحت مفاهیم به شیوه های نوین، ارائه آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث مستقل از رضايت شغلي به مفهوم جذابيّت فضا، تجربه‌اندوزي، تأمين، معنويّت و پژوهش و بیتابی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بيمناكی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله است ولی رضايت شغلي به مفهوم جذابيّت فضا، تجربه‌اندوزي، تأمين، معنويّت و پژوهش متأثّر از بیتابی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بيمناكی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله است
به مفهوم گسترده تر بیتابی روانی به معنای شدّت انديشه‌گري، فعاليت و گفت‌و‌گوي ذهني در ارتباط با مسائل فكري، فرد را دچار گرفتاري دروني، دل‌مشغولي و بي‌قراري مستمر و دائمي مي‌كند كه همراه با سرگشتگي و احساس از دست دادن يقين است، شك و ترديد در حل مسائل فرد را گرفتار مي‌كند و او در حسرت كساني به سر مي‌برد كه هميشه در حال يقين زندگي مي‌كنند، نسبت به حلّ مسائل خود دچار بيمناكي و نگراني مي‌شود، فراموشي و ضعف حافظه كلافه‌اش مي‌كند، به‌ويژه وقتي مسأله جدّي است ولي حل نمي‌شود، نااميدي از خود، احساس فرسودگي تدريجي، احساس دائمي خستگي، ناتواني و تنهايي وي را فرا گرفته و در قالب كم‌كاري و عدم فعاليت بروز مي‌كند. خواب را از او مي‌گيرد و او با دلشورگي و دل‌نگراني احساس مي‌كند كه براي انجام فعّاليّت تحت فشار است و در پي آن، خستگي، تشنگي شديد، گرسنگي عجيب، لرزش بدن، افزايش ضربان و تپش قلب را در خود احساس مي‌كند، با کاهش رضايت شغلي به مفهوم جذابيّت فضا، تجربه‌اندوزي، تأمين، معنويت و پژوهش همبستگی دارد.
به بیان دیگر، نارضایتی شغلی با بیتابی روانی همراهی دارد؛ یعنی در فضای شغلی که به گرفتاري كارمند رسيدگي نمی شود، امكان تخصّص و تجربه در كار فراهم نیست، عدالت شغلي، شرايط تشويق‌آميز، مديريت صحيح، امكان مادي، مالي و امنيت شغلي، ثبات محيط شغلي و امكان پيشرفت در كار وجود ندارد، نيازهاي معنوي ارضاء نمی شود كار با تحصيل تناسب ندارد، براي مطالعه و تحقيق و فعاليت کارمند ارزش‌گذاري نمی شودف ایستایی و یکنواختی حاکم است، طبعا آرامش رواني در فضاي سازماني نیز حس نمی شود و بیتابی روانی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بيمناكی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله رخ می دهد امّا هوش تحلیلی به معنای توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی ساده مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقه‌بندی راحت مفاهیم به شیوه های نوین، ارائهٔ آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث لزوماً نمی تواند این نارضایتی شغلی و بیتابی روانی را برطرف کند.
از سوی دیگر وضعیّت روانی که شدّت انديشه‌گري، فعّاليّت و گفت‌و‌گوي ذهني در ارتباط با مسائل فكري، فرد را دچار گرفتاري دروني، دل‌مشغولي و بي‌قراري مستمر و دائمي مي‌كند كه همراه با سرگشتگي و احساس از دست دادن يقين است، شك و ترديد در حل مسائل فرد را گرفتار مي‌كند و او در حسرت كساني به سر مي‌برد كه هميشه در حال يقين زندگي مي‌كنند، نسبت به حل مسائل خود دچار بيمناكي و نگراني مي‌شود، فراموشي و ضعف حافظه كلافه‌اش مي‌كند، به‌ويژه وقتي مسأله جدّي است ولي حلّ نمي‌شود، نااميدي از خود، احساس فرسودگي تدريجي، احساس دائمي خستگي، ناتواني و تنهايي وي را فرا گرفته و در قالب كم‌كاري و عدم فعّاليّت بروز مي‌كند؛ خواب را از او مي‌گيرد و او با دلشورگي و دل‌نگراني احساس مي‌كند كه براي انجام فعّاليّت تحت فشار است و در پي آن، خستگي، تشنگي شديد، گرسنگي عجيب، لرزش بدن، افزايش ضربان و تپش قلب را در خود احساس مي‌كند مجموع چنین شرایط روانی لزوماً توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی ساده مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقه‌بندی راحت مفاهیم به شیوه های نوین، ارائهٔ آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث را دچار آسیب و صدمه نمی کند.
همچنین در فضای شغلی که به گرفتاري كارمند رسيدگي نمی شود؛ امكان تخصّص و تجربه در كار فراهم نیست؛ عدالت شغلي، شرايط تشويق‌آميز، مديريت صحيح، امكان مادّي، مالي و امنيّت شغلي، ثبات محيط شغلي و امكان پيشرفت در كار وجود ندارد؛ نيازهاي معنوي ارضاء نمی شود؛ كار با تحصيل تناسب ندارد؛ براي مطالعه و تحقيق و فعّاليّت کارمند ارزش‌گذاري نمی شود؛ ایستایی و یکنواختی حاکم است؛ طبعاً آرامش رواني در فضاي سازماني نیز حسّ نمی شود؛ لزوماً به توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی سادهٔ مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقه‌بندی راحت مفاهیم به شیوه های نوین، ارائهٔ آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث، آسیب و صدمه وارد نمی آورد. (کرباسیان، 1397)