هويّت يابي شغلي و بهداشت رواني

بهداشت رواني متأثر از مقتضيات شغلي است و نيل به يك زندگي رضايت بخش حرفه اي، مستلزم كسب هويت شغلي نيرومند است. در سالهاي اخير توجه خاصي به بحث هويت يابي شغلي معطوف شده؛ اما هنوز اين موضوع، جايگاه ويژه خود را در متون درسي به دست نياورده است. اهميت اين موضوع از آن جاست كه هويت يابي شغلي پایه امر اشتغال به شمار مي آيد. به طور كلي هويت يابي محيطي (اعم از شغل، خانواده و جامعه) از يك نقش بهداشتي محیط، به ويژه در ميان جوانان برخوردار است. در اين فصل با توضیح بيشتري به نقش بهداشتي هويت يابي شغلي در زندگي جوانان و منابع انساني توجّه مي گردد.
نقش اشتغال در بهداشت رواني
احساس تعارض ميان خانواده و شغل باعث آشفتگي رواني مي شود.
بررسي نقش و تأثير اشتغال همسران در سازگاري زناشويي، هميشه مورد توجه پژوهشگران در حوزه روان شناسي خانواده بوده است. اگر مقتضيات شغلي با شرايط خانوادگي هماهنگ باشد، از يك نقش برجسته در بهداشت رواني زناشويي برخوردار خواهد بود؛ اما هرگاه ويژگيهاي شغلي با شرايط خانوادگي متعارض شوند، آثار نامطلوبي بر روابط ميان همسران خواهند گذاشت:
«نتايج يك بررسي بر روي سيصد و سي و هفت زوج، حاكي از آن بود كه تعارض ميان شغل و خانواده، زنان و شوهران، رابطه مثبتي با آشفتگي رواني هريك نشان داد. اين آشفتگي از طريق روابط زناشويي خصم آلود به گرمي و حمايت اندك ميان آنها، به طور مستقيم و غير مستقيم موجب ناسازگاري مي شد»44.
به نظر مي رسد كه يك توالي در تزلزل پيوند وجود دارد كه از سردي روابط آغاز مي شود و تبديل به عدم پشتيبانی متقابل ميان همسران مي گردد و در نهايت منجر به بروز روابط خصومت آميز و دشمنانه مي شود. بنابراين همسويي مقتضيات شغلي و خانوادگي، روابط زناشويي را گرم و صميمانه مي كند و حمايت و پشتيباني طرفين را از يكديگر افزايش مي دهد. ظاهراً تعارض ميان شغل و خانواده به زنان بيش از مردان لطمه و آسيب مي زند:
مطالعه بر روي دويست و ده زوج شاغل و داراي دو درآمد نشان داد كه تغييرات بلند مدت در نقش شغلي و زناشويي همراه با تغييرات بلند مدت در آشفتگي رواني فرد تأثير دارد و تحت تأثير عامل جنسيت است.
زنان متأهل شاغل تمام وقت، هنگامي كه دچار تغييراتي در تجربه زناشويي مي شوند، آشفتگي بيشتري نسبت به شوهران نشان مي دهند»12.
ظاهراً مسؤوليتهاي حرفه اي و وظايف شغلي، فشار قابل ملاحظه اي بر روي زنان وارد مي كنند و آستانه تحمل آنها در برابر مقتضيات ديگر، پايين مي آورد. علاوه بر آن استنباط مي شود كه نقش و موقعيت معتبر در تجربه زناشويي، براي يك زن مهمتر از مرد است. پیش از اين نشان داده شده بود كه زن و مرد هردو در پي كسب هويت محيطي اند. زن در جست وجوي كسب هويت خانوادگي معتبر است و مرد هويت يابي شغلي نيرومند را پي مي گيرد؛ زيرا هريك نوعي هويت محيطي را دنبال مي كنند كه براي خود، مناسب مي دانند. پس جست وجو براي كسب هويت خانوادگي معتبر براي زن، از جهت بهسازي هويت محيطي است؛ لذا هرگاه وي در خانواده، خود را ناكام ببيند، در تلاش براي كسب هويت محيطي ديگر برمي آيد و اگر در چنين امري، كامياب شود، تحمل و شكيبايي وي براي شكستش در هويت خانوادگي افزايش خواهد يافت. از اين رو زناني كه داراي هويت شغلي نيرومندي هستند، براي متاركه و طلاق آمادگي بيشتري دارند و آن را مي پذيرند و كمتر نيز دچار آسيب رواني مي شوند.
در مطالعه اي نقش اشتغال در سازش يافتگي زنان براي طلاق بررسي شد. چهل زن در سنين بيست و شش تا پنجاه و سه سالگي مورد پژوهش قرار گرفتند. نتايج نشان داد كه هويت شغلي با عزت نفسي بالا و پريشاني پايين همراه است. نقش هويت شغلي در سازش يافتگي زنان براي طلاق، تأييد شد»15.
بنابراين، بيشترين آشفتگي رواني و پريشاني براي زنان مطلقه اي است كه براي خود در محيط زندگي، هويت ارزشمند و استواري نمي يابند. لذا اين قشر از اقشار جامعه، به حمایت و پشتيباني بيشتري نياز دارند تا به كسب هويت مستحكمي در محيط، نائل آيند.
جوانان و هويّت يابي
بر اساس ديدگاه جوانان هویت شغلي و خانوادگي جمع پذيرند.
نيل به هويت محيطي براي يك فرد از اهميت اساسي برخوردار است و چنين اهميتي كم و بيش در هر وضعيت جنسيتي، سني، نژادي ، فرهنگي و قومي وجود دارد.
از نقطه نظر سني و تحولي دوره جواني تقريباً آغاز مقطع تعادل يافتگي هويت و بهره گيري از آن است؛ پس نقش و تأثير هويت در جوان، امري بنياديتر است و مي تواند ميزان سازگاري محيطي وي را رقم زند.
جوانان  معمولاً به دو نوع هويت يابي بسيار مهم توجه مي كنند: هويت يابي خانوادگي و هويت يابي شغلي، نوع خانوادگي آن به نوبه خود دربرگيرنده دو هويت زناشويي و والديني است.
از پرسشهاي اساسي در اين قلمرو، به ويژه براي جوانان آن است كه آيا دو هويت خانوادگي و شغلي جمع پذيرند و يا متعارض؟ جديدترين مطالعات به مفهوم هويت شغلي و طرحها و نقشه هاي هويت يابي شغلي و خانوادگي اشاره دارند:
«هويت شغلي مركب از چهار مؤلفه و عنصر بنيادين است: اهميّت محتوايي، تعامل و حمايت اجتماعي، فعاليتهاي مساعد، و استغراق در كار»15.
«برداشتهاي دانشجويان از توانايي و گرايش به همترازي و موازنه فعاليت شغلي، خانوادگي و جنسي بررسي شد. دويست و هشتاد و شش دانشجوي زن و دويست و نه دانشجوي مرد، يك پرسشنامه بيست و هشت موردي را تكميل كردند كه اطّلاعات آماري، در زمينه طرحهاي شغلي، اهميت فرزندداري و فعاليت جنسي را مي سنجيد. نود و سه درصد مردان و تقريباً هشتاد و هشت درصد زنان، طرح نوعي همتراز سازي ميان شغل و خانواده را مي ريختند. اهميت دهي به داشتن يك شغل همراه با تمايل به داشتن فرزند هم براي مردان و هم براي زنان به طرز مثبتي وجود داشت»34.
بر اين اساس هرچه اهميت يك حرفه و ارزش يك شغل براي فرد بيشتر باشد، هويت شغلي اش نيرومندتر خواهد شد. علاوه بر آن، هویت شغلي فرد به ميزان تعامل، مراوده و روابط اجتماعي وي نيز بستگي دارد. روابط اجتماعي و تعامل موفق و مؤثّر به بهبود هويت شغلي می انجامد؛ چنان كه هرچه حمايت و پشتيباني محيطي بيشتري از فرد به عمل آيد، هويت حرفه اي اش قويتر مي گردد.
هويت حرفه اي شخصي ناشي از دو عامل ديگر نيز هست؛ فعاليتهاي شغلي مساعد با مقتضيات آن پيشه و منصب، هويت شاغل را افزايش مي دهد و استغراق در كار، اشاره به ميزان شيفتگي و پيوند دروني فرد با حرفه اش دارد. افرادي كه در كار خود به سرعت غرق مي شوندـ گويا از محيط و فضاي اطرافشان منفك شده اندـ داراي هويت شغلي نيرومندي هستند. طرحهاي حرفه اي جوانان براي كسب يك هويت شغلي معتبر و نيرومند است. آنها در جست وجوي پیشه اي هستندكه داراي ارزش و اهميت فوق العاده اي باشد، به آنها پيوند اجتماعي استواري بدهد و از پشتيباني محيطي نيرومندی برخوردارشان سازد، در چنين شرايطي آنها با فعاليتهاي مساعد، در كار خود مستغرق مي شوند.
جوانان در كنار كسب هويت شغلي به هويت يابي خانوادگي خود نيز توجه مي كنند. اين توجّه به ويژه در سالهاي تحصيلي آموزش عالي، برجسته ترمي شود. آنها باور دارند كه فعاليتهاي خانوادگي و شغلي، قابل جمع و توازن پذيرند. به نظر مي رسد كه زنان جوان كمتر قائل به توازن پذیري دو نقش شغلي و خانوادگي هستند و بيش از مردان به تعارض اين دو هويت باور دارند؛ ولي ظاهراً اين تفاوت جنسيتي معنادار نيست؛ يعني جوانان تصور مي كنند كه نمي توان از يك نقش شغلي استوار و رضايت بخش برخوردار بود و در ضمن ازدواج كرد، تشكيل خانواده داد، فرزنددار شد و به وظايف و تعهّد خانوادگي خود عمل نمود.
چنين باورها و طرحهايي گوياي وجود انگيزه اي نيرومند در جوانان است كه مي توان از آن به عنوان انگيزه هويت يابي محيطي ياد كرد. چنين انگيزه اي ظاهراً تحت تأثير عامل جنسيت قرار نمي گيرد و شامل همه مردان و زنان جوان مي شود.
نقش بهداشتي هويّت شغلي و خانوادگي
چنان كه مي دانيم هويت شغلي و خانوادگي از جمله مهمترين هويتهاي محيطي آدمي محسوب مي شوند. جديدترين مطالعات در قلمرو روان شناسي ازدواج و خانواده نشان مي دهند كه اشتغال از يك نقش بسزا در بهداشت رواني فرد، رابطه زناشويي و خانواده برخوردار است. تعارضهاي شغلي و دغدغه هاي مربوط به امور حرفه اي مي تواند وضعيت بهداشتي و سلامتي روان آدمي را دچار آسيب كند. چنان كه آشكار شده است،  تغییرات و دگرگونيهاي مربوط به نقشهاي شغلي و حرفه اي، آثار بلندمدتي بر روي وضعيّت رواني شاغل بر جاي مي گذارد:
«نقش تغييرات شغلي و زناشويي در آشفتگي رواني فرد به وسيله يك مطالعه طولي بررسي شد. مطالعه بر روي يك نمونه مركب از دويست و ده زوج شاغل داراي دو درآمد نشان داد كه:
1ـ تغييرات بلند مدت در كيفيت نقش شغلي با تغييرات بلند مدت در پريشاني فرد ارتباط دارد و اندازه اين ارتباط، تفاوت كمي بر اساس جنسيت دارد.
2- تغییرات بلند مدت در كيفيت نقش زناشويي، همچنين با تغییرات در پريشاني همبسته است؛ امّا ميزان آن بستگي به جنسيت دارد. تغيير در تجربه زناشويي با تغيير در آشفتگي در ميان زنان متأهل شاغل تمام وقت بيش از شوهران، همبستگي و رابطه دارد»12.
جا به جاييهاي شغلي، تغييرات در وظايف و مسؤوليتهاي حرفه اي و ساير دگرگونيها، نوعي وضعيت متزلزل در هويت شغلي را ايجاد مي كند و به طور طبيعي امنيت و آرامش رواني شاغل را مختل مي سازد. در اين شرايط، ناامني و تشويشهاي شغلي، وضعيت عمومي فرد را از حيث رواني به مخاطره مي اندازد و وي را پريشان و آشفته مي كند.
با اين بيان، ثبات و استواري در موقعيتها و نقشهاي شغلي، از عوامل مهم در نگهداري سلامتي و بهداشت رواني فرد به شمار مي آيد.
به نظر مي رسد كه اثرات بهداشتي وضعيت شغلي بستگي به عامل جنسيت دارد؛ چنان كه بهداشت رواني همسران، متأثر از ويژگیهای موقعيت خانوادگي هر يك از آنهاست.
«در يك پژوهش، كيفيت تأثيرگذاري عوامل جنسيتي و نژادي بر روي روابط ميان ویژگيهاي شغلي و خانوادگي بررسي شد. نمونه مورد بررسي شامل دو هزار و پانصد و هفتاد و هشت نفر (سيزده درصد آمريكايي آفريقايي تبار) مي گرديد كه شاغل، متأهل و داراي يك فرزند بودند. سلامتي بدني و بهداشت رواني (متغیرهاي وابسته)، موقعيت نقشي، تحصيلات، و سن (متغير مهار شده) و ويژگيهاي عيني نقشها و رضايت در روابط زناشويي (متغيرهاي مستقلّ) مورد بررسي قرار گرفتند. نتايج نشان داد كه برخي از ويژگيهاي نقشي شغلی و خانوادگي، اثرات بهداشتي معناداري داشتند؛ امّا تعدادي از تفاوتهاي جنسيتي و نژادي معنادار يافت شدند و ويژگيهاي نقشي، الگوي تفاوتهاي جنسيتي و نژادي در سلامتي را تغيير نداد. به طور كلي تفاوتهاي جنسيتي بيش از اختلافهاي نژادي بود»61.
بر اين اساس، ميزان خشنودي زوجين از روابط زناشويي، در كنار خصايص عيني نقشهاي خانوادگي، بر روي سلامت بدني و بهداشت رواني همسران اثر مي گذارد. ظاهراً هرچه اين نقشها از استواري بيشتري برخوردار باشند و هويت محيطي معتبرتري را به فرد ببخشند، كمك بيشتري به بهداشت رواني زوجين مي كنند.
از سوي ديگر، نقشها و هويتهاي متزلزل در شغل و خانواد، علاوه بر آن كه فرد را پريشان مي سازد، سلامت بدني وي را نيز به مخاطره مي اندازد و چه بسا بروز برخي از بيماريهاي جسمي مهم، ناشي از تضعیف اين نقشهاي محیطی شغلي و خانوادگي باشد.
اين طور به نظر مي رسد كه نقشهاي مستحکم شغلي و خانوادگي همراه با رضايت در روابط زناشويي است؛ يعني نقش و هويت محيطي متزلزل، پابه پاي نارضايتي زناشويي، به رشد بهداشت رواني و سلامت بدني همسران مي انجامد. با توجه به محتويات مذكور، تقويت هويت محيطي( به ويژه شغلي و خانوادگي) موجب حفظ سلامتي عمومي فرد و خانواده است.