تعامل شخصيّت و پيشه در پويايي شغلي

از مباحث زيربنايي در قلمرو روان شناسي سازمان، نقش ويژگيهاي شخصیتی در شغل است. در اين فصل بر اساس آخرين دستاوردها، به اين نقش و نيز تعامل شغل با شخصيت توجه مي شود.
جايگاه پويايي شغلي در نظريه آمادگي افزايي اعتباري
بر اساس نظریه آمادگي افزايي اعتباري در تبيين عوامل رضايت شغلي، سه حيطه اساسي در رضايت شغلي عبارتند از: آمادگي شغلي، حرفه اندوزي و اعتبار محيطي
تلاش و پويايي شغلي، خود مؤلفه اي بنيادي در تجربه حرفه اي است كه از اين طريق به حرفه اندوزي كاركنان ياري مي دهد. با افزايش و پويايي شغلي، تجربه حرفه اي شاغل نيز بيشتر مي شود. پس هر عاملي كه به تقويت و بهسازي پويايي شغلي امكان دهد، حرفه اندوزي و تقويت آمادگي شغلي شاغل را تحقق بخشيده است.
پويايي شغلي بستگي به دو عنصر بنيادي دارد:
1ـ استواري محيط كاري
2 فضاي حرفه اي متنوّع
يعني بيشترين پويايي و تلاش ارتقاي شغلي در سازمانهايي ديده مي شود كه از محيط پايدار و متنوّع برخوردارند. علاوه بر آن، بر پايه مطالعات و پژوهشهاي جديد، پايداري شغلي و تعهّد سازماني نيز از ريشه هاي پويايي محسوب مي شود. پس تاكنون بر وجود چهار عامل اساسي در پويايي شغلي توجه شده است: استواري محيط كاري، محيط حرفه اي متنوع، پايداري و تعهّد سازماني.
تحول و پويايي شغلي و فعاليت و تلاش حرفه اي، نيازمند وجود برخي آمادگيهاي رواني در يك شاغل است. برخي خصوصيات شخصيتي و آمادگيهاي رواني، شرايط را براي استقبال از ارتقاي شغلي فراهم مي كند. بي ترديد، انگيزه پويايي و فعاليت شغلي در ميان كاركنان، زمينه اي را پديد مي آورد كه به پيشرفت و ارتقاي حرفه اي آنها مي انجامد و بدين ترتيب، كارآيي و تأثیربخشي سازماني را در سطح وسيع به همراه خواهد داشت.
عملكرد مثبت سازمانها و شركتهاي بزرگ از نقطه نظرمنابع انساني، تا حد قابل ملاحظه اي به انگيزه پيشرفت طلبي و ارتقاجويي كاركنان بستگي دارد؛ انگيزه اي كه آمادگي براي دگرگوني حرفه اي را مهيا مي سازد؛ يعني آمادگي براي تغيير پذيري حرفه اي، در كساني بيشتر است كه انگيزه بسيار زيادي براي فعاليت شغلي و پيشرفت در كار دارند.
آرامش رواني براي پويايي
يكي از اين شرايط براي آمادگي، وجود آرامش و تعادل روانی در شاغل است. مطالعات و پژوهشها در حوزه سازمان و مديريت نشان مي دهند كه با اختلالات در تعادل رواني، آمادگي براي تحول شغلي، كاهش مي يابد.
از جمله عوامل مختل كننده، وجود حالات افسردگي در كاركنان است كه نه تنها آمادگي تحول شغلي را پايين مي آورد، بلكه مي تواند موجب بروز سير قهقرايي در كارايي و بازدهي سازماني شود.
تغييرات و دگرگونيهاي شغلي، گرچه پيامدهايي بر روي ويژگيهاي رواني كاركنان ايجاد مي كند، اما به نوبه خود تحت تأثير خصايص شخصيتي و باطني شاغلان نيز قرار مي گيرد. پس نوعي تقابل و تعامل ميان ويژگيهاي رواني و آمادگي براي تحولات شغلي وجود دارد.
حالات افسردگي و پژمردگي و يأس اگر دوام يابد، علاوه بر كاهش آمادگي براي دگرگونيهاي شغلي و نزول بازدهي سازماني، تأثيرهايي برون سازماني در زندگي فردي شاغل نيز خواهد داشت كه در جاي خود بيان شده است:
«مطالعات موجود تا كنون اين فرضيه را مطرح كرده اند كه فعاليت كارگران، ويژگيهاي محيط كاري و شغلي آنها را تحت تأثير قرار مي دهد. نه تنها محيط شغلي فرد، خصايص شخصيتي (نظير احساسات مربوط به افسردگي) او را متأثر مي كند، بلكه افسردگي نيز به طور متقابل ويژگيهاي شغلي فرد را تغيير مي دهد.
با استفاده از يك نمونه پانصد و نود و سه نفري از كارگران جوان «هلندي»، احساسات افسردگي و ويژگيهاي شغلي آزمون شد.
نتايج مطالعات نشان داده اند كه:
1ـ كارگران افسرده، تمايل كمتري به تجربه شغلي دارند.
2ـ اگر كارگران افسرده يك تجربه انتقال شغلي را مي گذراندند، بازده شغلي پايينتري را داشتند.
بنابراين استنباط مي شود كه رابطه ميان ويژگيهاي شغلي وافسردگي مي تواند يك پيوند دو طرفه باشد»73.
اما حالات افسردگي شخصي يا شغلي، ناشي از ضعف در عزت نفس حرفه اي كاركنان است؛ يعني شاغلي كه از افسردگي در محيط كار رنج مي برد، معمولاً عزت نفس شغلي اش پايين است. در واقع با نزول و كاهش احساس احترام به نفس و يا از خود ارجدهي حرفه اي، افسردگي فرد نيز بيشتر مي شود. تا جايي كه مي توان استنباط كرد كه وجود عزت نفس شغلي، عامل بازدارنده از بروز افسردگي است و در فرد آرامش رواني ايجاد مي كند.
عزت نفس شغلي به نوبه خود فرآيندي روشن از احساس امنيت در محيط كار است. شاغلاني كه از عزّت نفس و خودارجدهي بالايي بهره مندند، بي ترديد داراي امنيت شغلي برجسته اي هستند. هرگونه احساس ناامني و دغدغه شغلي، كم و بيش ميزان خودارجدهي حرفه اي را پايين مي آورد. مطالعات زيادي تاكنون به رابطه نزديك ميان امنيت شغلي و خودارجدهي حرفه اي اشاره داشته اند و از جمله پژوهشهاي جديد نيز بر وجود اين قاعده، تأكيد مي ورزند:
«شيوع ناامني شغلي و رابطه ميان آن با عزت نفس با استفاده از يك مطالعه طولي در كشور «فنلاند» بررسي شد. نمرات ميانگين طي دو بار در سالهاي 1995 (با مشاركت ششصد و سي و شش نفر) و 1996 (پانصد و هجده نفراز كاركنان چهار سازمان: يك كارخانه، يك بانک، يك مركز خريد و يك دايره بهداشتي و اجتماعي وابسته به شهرداري) محاسبه گرديد. در ميان آزمودنيها، دويست و هفتاد نفر طي دو سال مشترك بودند. نتايج بررسي مشخص كرد كه برداشت از احساس ناامني شغلي در طي هر دو سال، كاملاً مشترك و مشابه بود؛ گرچه كمي كاهش نشان مي داد. اين کاهش در ميان كاركنان دايره بهداشتي و اجتماعي شهرداري به طرز خاصّي ديده مي شد. عدم امنيت شغلي در ميان كاركنان در بخش بانك، شايعتر بود. علاوه بر آن يافت شد كه ناامني شغلي در طي اين مدت معين، يك پديده بادوام و ثابت بود. ناامني موجود در سال 1996 ميلادي به طرز معناداري با ناامني تجربه شده طي يك سال قبل، پيش بيني مي شد. یافته ديگر اين پژوهش آن بود كه ناامني با عزت نفس (فقط مردان) رابطه داشت»45.
محدوديت اين يافته در ميان مردان، امري قابل تأمل است؛ زيرا پیشینه مطالعاتي تاكنون گوياي آن بوده است كه آسيب پذيري رواني و اجتماعي بهتر زنان نسبت به محيط شغلي، شرايط را براي كاهش عزت نفس شغلي و در نتيجه احساس ناامني شغلي آنها فراهم مي آورد.
نقش ويژگيهاي شخصيّتي در امنيّت شغلي
تاكنون بر وجود عوامل مختلفي در تكوين امنيت شغلي كاركنان تأكيد شده است. از جمله مهمترين آنها سبك مديريت مشاوره اي و تفويضي، حمايت و تشويق محيطي در فضاي سازماني، عوامل عاطفي (عدم اضطراب و افسردگي شخصيتي) و نيز اعتبار اجتماعي در محيط شغلي، را مي توان برشمرد.
يكي از عوامل اساسي كه مورد اشاره مطالعات جديد قرار گرفته، خصايص شخصيتي است. امنيت شغلي به ميزان زيادي به ويژگيهاي رواني و شخصيتي به كارمند بستگي دارد. چنان كه رضايت شغلي نيز مي تواند متأثر از حالات و خصائص شخصيتي باشد.
پژوهشهاي جديد بر وجود نقش ويژگيهاي شخصيت بر روي امنيت شغلي و رضايت حرفه اي تأكيد دارند. چنان كه اين پژوهشها نشان مي دهند، امنيت شغلي يك شاغل به وجود رگه هاي شخصيتي حساسيت نسبت به خطرات كاري بستگي دارد. علاوه بر آن، حالتهاي پيوند جويي و وجود زمينه هاي عاطفي، دوره تصدي شغلي، سطح تحصيلات و ويژگيهاي جنسيتي و سني در رضايت شغلي كارگران، تأثير قابل ملاحظه دارد:
«در يك بررسي دو سؤال اساسي مورد پژوهش قرار گرفت.
1ـ آيا مردمي كه استعداد بيشتري براي برداشت گزند و آسيب دارند، از سوي محيط شغلي خطرناكي، احاطه شده اند؟
2ـ آيا ممكن است ويژگيهاي متمايزي در نيمرخ رواني اين كارگران برداشت كننده از گزند وآسيب، به دست آورد،؟
صد و شصت و سه كارمند «نروژي» در بخش تداركات يك سكوي حفاري در فلات قاره اي واقع در «درياي شمال» مورد مطالعه قرار گرفتند.
برخي از كارگران در مقايسه با ديگران، خطرات بيشتري را در ارتباط با محيط شغلي خود، برداشت مي كردند. در اين ميان، عوامل اجتماعي و آماري شخصي نظير جنسيت، موقعيت ازدواج، سن و تجربه كاري، هيچ گونه قدرت توصيفي نداشت.
به هر حال، يافته ها آشكار ساخت كارگراني كه زمينه زيادي در برداشت خطر داشتند، ميزان خستگي، اضطراب و افسردگي بيشتري را نيز احساس مي كردند»31.
«رابطه ميان حالات شخصيتي و رضايت شغلي مورد بررسي قرار گرفت. در اين بررسي به همبستگيهاي ميان دو وضعيت عاطفي منفي، دو وضعيت عاطفي مثبت، و يك وضعيت دو قطبي (احساس پيوستگي) با رضايت شغلي دروني، بروني و كلّي توجّه شد. سه گروه مطالعاتي شامل دانشجويان پرستاري (صد و هجده نفر)، كارمندان اداري و متخصص در يك شركت بيمه (هشتاد و هشت نفر) و صنعتگران يك شركت دولتي (صد و هفده نفر) مورد آزمايش واقع شدند. ضرايب همبستگي ميان نمرات دروني و بروني بالا بود (64/0 تا 72/0) تأييدهايي براي همبستگي ميان حالات شخصيتي و رضايت شغلي، به دست آمد. سطحي ضعيف براي عاطفه منفي و قويتر براي عاطفه مثبت و بسيار قويتر براي وضعيت دو قطبي حاصل شد. اما قويترين همبستگي براي حالت پيوند جويي بود. به هر حال، متغيرهاي شخصيتي، بهترين عوامل پيش بيني كننده تعديل رضايت شغلي هستند»71.
«در پژوهش ديگري، رابطه ميان رضايت شغلي و ويژگيهاي شخصي كارگران «تركيه» بررسي شد. دويست و چهل و نه كارگر ترك در پيشه هاي گوناگون و وضعيتهاي مختلف شغلي، مورد تحقيق قرار گرفتند. نتايج پژوهش نشان داد كه پرداخت دستمزد ماهانه، بهترين پيش بينی از رضايت كلي است. علاوه بر آن، سن، جنسيت، تحصيل، تعداد اولاد و دوره تصدي شغلي، پيش بينيهاي معتبري از جنبه هاي متفاوت رضايت شغلي هستند. اما وضعيت تأهل، با رضايت شغلي رابطه نداشت»13.
محتويات مطالعات فوق، گوياي آن هستند كه:
زمينه آسيب پذيري شخصي نسبت به خطر، باعث افزايش ميزان خستگي كاري، اضطراب و افسردگي شغلي مي شود.
رضايت شغلي كاركنان در بخشهاي مختلف، بستگي قابل ملاحظه اي با حالات شخصيتي آنان، به ويژه حالت پيوندجويي آنها دارد.
جنسيت، سن، سطح تحصيلات، تجربه و دوره تصدي، ممکن است با رضايت شغلي، مرتبط باشد؛ اما رابطه با زمينه آسيب پذيري شخصيتي نسبت به خطر ندارد.
تأهل كاركنان، امري مستقل از رضايت شغلي و آسيب پذيري شخصيتي نسبت به خطر است.
وضعيت عاطفي كاركنان، رقم زننده ميزان رضايت شغلي آنها است.
با اين توضيح به نظر مي رسد كه آسيب پذيري رواني نسبت به خطر كاري و وجود حالات عاطفي منفي، از طريق احساس ناامني شغلي، موجب نارضايتي شغلي مي شود. شخصيتهايي كه از رگه هاي اضطرابي و افسردگي رنج مي برند، ذاتاً در معرض ناامني شغلي و ناخشنودي حرفه اي قرار دارند.
اما نقش مثبت تجربه و تصدي شغلي و نيز تحصيلات بالا در رضايت شغلي، به وجود عامل حرفه اندوزي مربوط مي شود و بدين طريق سطح آمادگي شغلي شاغل را افزايش مي دهد و اين امر موجب خشنودي حرفه اي مي شود.
از اين رو، اين طور استنباط مي شود كه مناسبترين وضعيت براي افزايش امنيت و رضايت شغلي، وجود خصيصه استقامت و پايداري رواني در برابر مخاطرات شغلي، حالت پيوندجويي اجتماعي، تحصيل بالا و تجربه مفيد به ويژه در جنسيت مذكر (چنان كه سوابق مطالعاتي نشان مي دهند) است. اما ظاهراً آسيب پذيري شخصي نسبت به مخاطرات شغلي ارتباطي به تجرد و تأهل كارمند ندارد؛ چنان كه رضايت شغلي وي نيز مستقل از اين امر است؛ يعني ممكن است كه يك كارمند مجرد نسبت به مخاطرات شغلي، آسيب پذيري بيشتري داشته باشد و نارضايتي شغلي احساس كند و از سوي ديگر نظير همين وضعيت در ميان افراد متأهل ديده مي شود. پس سهم تجرد و تأهل در آسيب پذيري رواني نسبت به مخاطرات شغلي و نارضايتي حرفه اي به يك اندازه است.
نقش نوع شغل در امنيت شغلي
علاوه بر خصايص شخصيتي و زمينه هاي عطفي كاركنان، يكي از مهمترين عوامل مؤثّر در امنيت شغلي، نوع و ماهيت حرفه اي است كه يك فرد انجام مي دهد.
بر اساس مطالعات جديد به طور كلي ناامني شغلي يك پديده مداوم و استوار است؛ يعني كارمندي كه احساس عدم امنیت شغلي مي كند، اين احساس در طي دوره تصدي شغلي كم و بيش وجود دارد و به خودي خود رفع نمي شود و از بين نمي رود؛ بلكه به وجود عوامل ديگري بستگي دارد. اما در برخي از پيشه ها، در طي گذشت زمان، و سالهاي كاري، احساس ناامني شغلي، كمي كاهش مي يابد.
از سوي ديگر، وجود برخي يافته هاي پژوهشي نشان مي دهند كه تشويش و دغدغه شغلي در گروههاي شغلي مختلف در سطحي مشابه است؛ يعني طبقه اي از پيشه هاي گوناگون وجود دارند كه به اندازه يكساني در ميان كاركنان، احساس تشويش شغلي به وجود مي آورند:
«تشويش شغلي برداشت شده از سوي پنجاه و چهار مرد افسر پليس، نود و نه كارمند آمبولانس و پنجاه و يك افسر دارالتّأديب مورد مقايسه قرار گرفت. نمرات بر اساس مقياسهاي تنيدگي شغلي، ميان سه گروه مزبور، تفاوتي نداشت»42.
بر اين اساس، سطح امنيت شغلي كاركنان مي تواند به نوع شغل و ماهيت آن بستگي داشته باشد. برخي از پيشه ها، به طور ذاتي، تشويش آور هستند، چنان كه پيش از اين، مطالعات قابل ملاحظه اي بر وجود اين امر اشاره داشته اند.
حرفه هايي مانند فعاليتهاي امنيتي و انتظامي، اورژانس بيمارستانها، آتش نشاني و خدمات ايمني و فعاليتهاي مربوط به دارالتّأديبها، از جمله اموري هستند كه از سختي شغلي و دغدغه حرفه اي بالایی برخوردارند.
تعامل شخصيّت و شغل
به نظر مي رسد كه وجود برخي شرايط رواني در كاركنان شغلهاي خاص، احساس دغدغه را دوچندان مي كنند و تشويش و تنيدگي را مي افزايند. وضعيت عاطفي منفي (نظير اضطراب و افسردگي خصيصه اي) وقتي با پيشه هاي تنيدگي زا و تركيب آميز تركيب مي شوند، ناامني شغلي را در نهايت درجه خود، افزايش مي دهند. به عبارت ديگر، بعضي خصوصيات شخصيتي مي توان اثر سختي شغلي را در ايجاد تشويش رواني، كاهش دهد و نقش تعديل كننده داشته باشد:
«اثرات تعديلي وضعيت عاطفي و حمايت اجتماعي بر رابطه ميان سازگاري محيطي شخص و سختيهاي شغلي، مورد مطالعه قرار گرفت.
سازگاري محيطي فرد بر حسب نيازها و تقويت كننده هاي حرفه اي اندازه گيري شد و هردو جنبه مثبت و منفي عاطفي بررسي گرديد. اطلاعات بررسي بر اساس ميانگينهاي سؤاليه هاي خود گزارشي از ميان دويست و چهل و يك پرستار (با ميانگين سني سي و هفت) در يك بيمارستان كشور «كانادا» انجام شد.
چندان كه مطالعات پيشين نشان داده بود، سازگاري با رضايت شغلي مرتبط است. اثرات تعديلي عاطفه مثبت بر رضايت شغلي و خستگي در كار، مورد تأييد قرار گرفت. همچنين به دست آمد كه نمرات عاطفي مثبت و منفي، اثرات معناداري براي سختي شغلي دارد و نيز اثرات اصلي حمايت اجتماعي براي رضايت شغلي، معنادار بود و نشان  داد كه اين حمايت، مؤلفه اي از خستگي شغلي و از جمله خستگي هيجاني، به شمار مي آيد»68.
با اين توضيح، سازگاري خصايص شخصيتي با مقتضيات يك پيشه ويژه، امنيت شغلي را در ميان كاركنان افزايش مي دهد و اين امنيت به بهسازي و رشد عزت نفس و خود ارجدهي حرفه اي كمك مي كند.
شاغلاني كه براي اعتبار شغلي خود، ارزش و منزلت بالايي قائل هستند، از آرامش رواني و تعادل حرفه اي شايسته اي برخوردارند. لذا شرايط رواني براي هرگونه فعاليت و پويايي مثبت شغلي فراهم مي شود و آنها را براي ارتقاي سطح كيفي شغل و تغييرات و دگرگونيهاي حرفه اي آماده تر مي سازد.
پس نتيجه كلي مباحث فوق آن است كه ميزان پويايي و فعاليت و تلاش حرفه اي يك شاغل، به تعامل ميان خصوصيات شخصيتي و مقتضيات كيفي آن شغل خاص بستگي دارد.
هماهنگي حيطه هاي اساسي رضايت شغلي
چنان كه اين بررسي نشان مي دهد، تعامل ويژگيهاي شخصيت و ماهيت پيشه، از طريق امنيت شغلي موجب بروز پويايي و تلاش ارتقايي در كار مي شود.
بر اساس اين بررسي، امنيت شغلي تحت تأثير آمادگيهاي رواني فرد است و بستگي به ماهيت شاغل دارد. از سوي ديگر امنيت شغلي باعث عزت نفس و آرامش و آمادگي رواني فرد مي شود. در نتیجه به نظر مي رسد كه يك تعامل و تقابل در ميان امنيت شغلي و آمادگي رواني وجود دارد.
علاوه بر آن، چنان كه بررسي شد، آمادگي رواني فرد، شرطي اوليه براي پويايي شغلي است. از سوي ديگر بر پایه مفاد نظریه «آمادگي افزايي اعتباري» وجود سطحي از آمادگي شغلي براي حرفه اندوزي ضرورت دارد، پويايي شغلي از عوامل بنيادين تجربه براي حرفه اندوزي است و نيز مي دانيم كه امنيت شغلي يكي از ريشه هاي محوري اعتبار محيطي است.
از اين رو استنتاج مي شود كه يافته هاي بررسي اوّلاً از تأثير آمادگي شغلي بر روي حرفه اندوزي حمايت مي كند؛ زيرا نشان داده شده كه آرامش و آمادگي رواني، امري لازم براي پويايي شغلي است. ثانياً، آمادگي شغلي و اعتبار محيطي به منزله دو حيطه اساسي از رضايت شغلي داراي تأثير تعاملي هستند؛ زيرا از يك سو امنيت شغلي باعث آرامش و آمادگي رواني مي شود و از سوي ديگر خصايص شخصيتي و رواني فرد تعيين كننده ميزان امنيت شغلي است.
با اين توضيح حيطه هاي سه گانه نظریه «آمادگي افزايي اعتباري» در يك ساختار هماهنگ، منسجم و سازمان يافته قرار دارند كه هريك بر روي ديگري (به گونه سه جانبه) تأثير مي گذارند.