امنیّت شغلی

امنیت شغلی یکی از انتظارات و خواسته های اساسی هر صاحب حرفه و شاغلی است که اگر برآورده شود، موجب خوشنودی و رضایت شغلی وی خواهد شد.

مراد از امنیّت شغلی، وجود شرایط و زمنه هایی است که آینده حرفه ای فرد را مشخص و روشن می کنند و تا هنگامی که وی به پیشه مشخصی مشغول است، آرامش روانی و آسایش خاطرش را فراهم آورد.

با توجه به این معنا، احساس نا امنی فرد در قبال شغل و پیشه اش، به طور کلی نارضایتی و ناخشنودی وی را از آن شغل، به همراه دارد و اگر خوشنودی شغلی را یکی از اجزای اصلی رضایت از زندگی بدانیم،  احساس نا امنی مزبور، باعث نارضایتی کلی از زندگی خواهد شد.

تازه ترین دستاوردهای پژوهشی و علمی بر چهار پیامد وخیم و نا گوار نا امنی شغلی تأکید کرده اند:

  1. ناراحتی های عصبی

یکی از ثمرات تشویش و نگرانی شغلی، بروز برخی ناراحتیها و اختلالات عصبی است:

«بر اساس یک مطالعه در میان سیصد و سی دکتر مشاور اسکاتلندی یافت گردید که سهم قابل ملاحظه ای از هیجانهای منفی تجربه شده وابسته به تشویش شغلی، دقیقاً با جنبه های روان نژندی رابطه داد».

2. حوادث و سوانح

تشویش و نگرانی شغلی، شرایط را برای بروز حوادث و سوانح غیر مترقبه و دور از انتظار فراهم می کند. چنان که برخی از مطالعات نشان داده اند، یکی از علل سوانج و حوادث جاده ای و حمل و نقل، وجود نگرانی، بیقراری و یا تشویش رانندگان وسایل ترابری سنگین نسبت به شغل آنها است:

«مقایسه صد و بیست و نه حادثه آزاد (غیر جاده ای وسایل نقلیه) و صد و هفت حادثه جاّده ای از حیث سطوح تشویش شغلی، نشان داد که محیطهای کاری پر دغدغه و تشویش زا، بخش قابل ملاحظه ای از حوادث جاده ای را در داخل و خارج محل کار فراهم می آورد».

3. مصرف مواد الکلی

استعمال مواد اعتیاد زا و زیانبار؛ یکی از پیامدهای اسف بار نگرانیها و تشویشهای شغلی است:

«اثرات احتمالی فشار شغلی بر روی رانندگان چهار شرکت خرده فروش بین المللی مطالعه شد. رانندگان، یک سؤالیه و شرح حال و آزمون شاخص تشویش شغلی را تکمیل کردند. نتایج نشان داد که دغدغه شغلی، میزان مصرف الکل را در حوادث جاده ای بیش از سایر حوادث به همراه دارد».

4. بروز بیماریهای قلبی

یکی از نتایج نا مطلوب تشویشها و دغدغه های شغلی، بروز بیماریهای قلبی و عروقی است. به نظر می رسد که آسیب پذیری جسمانی افرادی که در تشویش شغلی بسر میبرند، نسبت به بیماریهای تهدید کننده جدّی و بیشتر است:

«بررسیهای اخیر درباره جنبه های عروق نگاری به شختی شغلی، نشان می دهند که آزادی عمل نازل و کم در تصمیم گیری شغلی و تقاضاهای شغلی بالا از حیث روان شناختی، یک عامل خطرزا برای مرگ و میر ناشی از بیماری های قلب و عروق به شمار می آِد. فقدان حمایت اجتماعی در کار نیز این خطر را افزایش می دهد».

ناراحتی های عصبی، اعتیاد به مواد زیان آور، حوادث و سوانح رانندگی، بیماریهای قلبی و عروقی، از مهمترین آسیبهای مهلک و نابود کننده برای اقراد جامعه به شمار می آیند که کسی در آن، تردیدی ندارد. با توجه به محتویات پژوهشهای فوق، تشویش و نا آرامی شغلی، عامل قابل ملاحظه ای در بروز آسیبهای یاد شده قلمداد می شوند؛ به عبار

ت دیگر، تشویش شغلی از جمله جنبه های تهدید کننده بهداشت روانی و اجتماعی است.

با این توضیح اگر حرفه و یا پیشه فرد، آرامش وی را فراهم کند، این امر پیامدهای سودمند و قابل ملاحظه فردی و اجتماعی دارد: آرامش و تعادل روانی فرد، سلامتی جسمانی وی، پیشگیری از اعتیاد به مواد زیان آور، پیشگیری از حوادث و سوانح رانندگی و کاهش میزان مرگ و میر ناشی از آن در سطح جامعه.

از این رو، برآورده کردن امنیت شغلی پیشه وران و کارکنان و صاحبان حرفه های گوناگون، یکی از سیاستها و تدابیر اساسی در پیشگیری از آسیبهای فردی و اجتماعی و گسترش بهداشت روانی و رضایت از زندگی است.

  • سیاستگذاران و اندیشمندان مسائل اجتماعی لازم است به نقش تشویش شغلی در اعتیاد به مواد زیان آور و نیز حوادث و سوانح توجه کنند.
  • دست اندرکاران بهداشت روانی باید اهمیت دغدغه و نگرانی حرفه ای را در بروز ناراحتیها و آزردگی های عصبی مدّنظر قرار دهند.
  • مسؤولان بهداشت جسمانی و سلامتی عمومی باید از تأثیر شغلی در افزایش بیماریهای قلبی و عروقی آگاه باشند.

عوامل امنیت شغلی

1. سبک مدیریت

برخی شیوه های مدیریتی و سرپرستی، نگرانی و بیقراری فرد را در محیط شغلی افزایش می دهد. احساس اجبار فرد در محیط کار، نظارت دقیق و شدید نسبت به کارکنان از جانب مدیران، تمرکز تصمیمگیری در رأس و عدم تفویض اختیار در اتخاذ تصمیم به کارکنان، شرایطی است که باعث تشویش شغلی می شود:

«نتایج سی و دو مطالعه از سیزده کشور بر روی شغل، فشار روانی و سلامتی در میان رانندگان اتوبوس خلاصه شد و استنباط کلی بر اساس نتایج آن بود که رانندگی اتوبوس با تقاضاهای بالا ، نظارت کم و حمایت اندک همراه است. یک سختی شغلی فوق العاده ای وجود دارد و توأم با خطرات جسمانی زیاد، اختلالات روانی و گرایش به غیبت است. پیشنهاد های متعددی برای کاهش تشویش و دغدغه شغلی در ماین رانندگان اتوبوس مطرح می شود؛ نظیر چرخش شغلی، انجام فعالیتهای ترکیبی، بهره گیری از جداول ساعات کار و نوبت کار، محیط اجتماعی شغل و روش مدیریت».

و یا در مطالعه ای دیگر:

«احساسات کارمندی صد و چهل و دو دانشجوی پاره وقت درباره کار، بررسی شد. آنها در فعّالیتهای شغلی تخصصی و مدیریتی مشغول بودند. تحلیل نتایج مطالعه نشان داد که برخی عوامل پیش بینی کننده از تشویش شغلی وجود دارد؛ مانند تمرکز مسأله زا اجبار، و بازنشانی مهارتی نازل».

و یا :

«مقتضیات شغلی و آزادی عمل در تصمیم، در تعامل با یکدیگر باعث پدیدآیی فشار روانی شناختی می شود. در این مطالعه، هزار و چهارصد و پنجاه و یک مستخدم کارخانه (کارمند و کارگر) مشارکت داشتند که ویژگی های شغلی و دشواری کار را می سنجید. نتایج بررسی آشکار کرد که نظارت و آزادی تصمیم به طور روشنی با سختی کار ارتباط دارد. مقتضیات شغلی و تصمیمگیری آزاد، هیچ اثر تعاملی نشان نداد؛ امّا مقتضیات شغلی همراه با نظارت، واکنش متقابل داشت».

پس از هر وضعیّت سازمانی و اداری که شاغل، احساس اجبار نکند و در امر تصمیمگیری، آزادی عمل داشته باشد، آرامش و امنیت شغلی وی افزایش خواهد یافت.

چنین ملاحظاتی در امر اداره یک تشکیلات، بستگی به سبک و شیوه ای دارد که یک مدیر اتخاذ می کند. مدیرانی که در شیوه سرپرستی خود به زیر دست، اختیارات بیشتری تفویض می کنند و به او در امر تصمیمگیری، آزادی عمل می دهند، بالطبع، نظارت سختگیرانه ای ندارند، پس در چنین شرایطی امنیت و آرامش شغلی بیشتری در میان کارکنان فراهم می آید.

2. حمایت و تشویق محیطی

با افزایش پشتیبانی و تشویق محیطی، امنیت و آرامش شغلی برای فرد فراهم می آید. روابط اجتمعی نیرومند و گرم میان کارکنان و روابط همکاران در یک محیط سازمانی و پشتیبانی آنها از یکدیگر، حمایت محیطی را بیشتر می کند و از این طریق باعث ازدیاد امنیت شغلی و رضایت حرفه ای می گردد.

«رابطه میان حمایت اجتماعی و تشویش شغلی به عنوان جنبه های تجربه شده به وسیله زنان ساهپوست در مقایسه با زنان و مردان سفید پوست در زمنیه های حرفه ای و فعّالیّتهای خانگی مورد کاوش قرار گرفت. در این مطالعه سه ساله بر روی هفتصد و پنجاه و هفت کارمند ستادی نوزده تا هفتاد و یک ساله (هفتاد و یک درصد سفید پوست)، تشویش، حمایت اجتماعی و وضعیت سلامتی آنها بررسی شد. نتایج نشان داد که زنان سفید پوست، افسردگی و سختی شغلی بیشتری را از مردان سفید پوست، تجربه کرده اند. سختی شغلی تجربه شده توسط آنها در مقایسه با زنان سیاهپوست نیز بیشتر بود. هیچ تفاوت نژادی از حیث تشویش و فشار شغلی یافت نشد. رضایت شغلی در میان مردان سفید پوست، بیشتر بود. حمایت اجتماعی بالا موجب احساس افسردگی نازلتر و سختی شغلی کمتر در میان سفیدپوستان است که هر دو زمینه خانه داری و اشتغال را در بر میگرد».

در پژوهشی دیگر می خوانیم:

«تعامل میان کیفیت نقش شغلی، موضع نظارت و حمایت در ارتباط با سلامتی روانی صد و نه زن با میانگین سنی 33.2 در میان شاغلان تمام وقت، مطالعه شد. آنها، سؤالیه های خود گزارشی را تکمیل کردند که کیفیت نقش شغلی، عاطفه منفی، موضع نظارت، حمایت اجتماعی، احساس رضایت و علائم پریشانی را می سنجید. نتایج مطالعه حاکی از وجود شواهدی برای تعامل سه گانه میان چالش شغلی، موضع نظارت و حمایت شغلی، هیچ یک به طور مستقل، اثرات چالش شغلی را تعدیل نمی کرد. موضع نظارت و حمایت شغلی به طور تعاملی در تعدیل نقش چالش شغلی بر خشنودی فرد، مشارکت داشتند. به عنوان یک عامل پیش بینی کننده، حمایت در تعامل با چالش شغلی کسانی مفید بود که از موضع درونی نظارت برخوردار بودند. هیچ اثر تعاملی برای کسانی که موضع برونی نظارت داشتند، یافت نشد. همچنین هیچ تعامل قابل ملاحظه ای برای پریشانی به دست نیامد».

دست آورد پژوهش دیگری چنین است:

«رابطه میانت مفاهیم ارتباطی و برداشت نسبت به حمایت سازمانی، در میان صد و سیزده کارمند (بالاتر از بیست سال) در دو شرکت مشاوره مهندسی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج مطالعه آشکار کرد که مفاهیم ارتباطی میان رئیس، کارمند و همکار، بخش قابل ملاحظه ای از پراکندگی در برداشت نسبت به حمایت سازمانی را تبیین نمی کرد».

همچنین:

«اثرات تحمیلی حمایت کار محورانه و غیر کار محورانه بر روی روابط میان نا امنی شغلی و برخی پیامدهای کار محورانه و غیر کار محورانه بررسی شد. اطّلاعات از طریق یک بررسی مکاتبه ای بر روی سیصد و شش فارغ التحصیل یک دانشگاه در ایالت متحده انجام گرفت. یافته ها نشان دادند که حمایت دیگران در محیط شغلی می تواند به طرز قابل ملاحظه ای در برابر نارضایتی شغلی، رفتارهای حرفه ای نا سازگارانه، در شرایطی که امنیبت شغلی را در معرض خطر قرار می دهد، حایل شود. حتی حمایتی که از سوی خانواده و دوستان انجام میگیرد، سپر و حایلی میان فرد و پیامدهای منفی نظیر نارضایتی از زندگی ایجاد می کند؛ نارضایتی خاصی که از عدم امنیت شغلی ناشی می شود».

و در دیگر پژوهش:

«بررسی دغدغه ها و فشارهای شغلی افسران انتظامی ارشد در انگلستان، ویلز، اسکاتلند و ایرلند شمالی نشان داد که خدمت افسران در انگلستان و ویلز، بیشترین فشار روانی را در ارتباط با ساختار فضا، روابط همکارانه و نقش مدیریت آنها دارد. هیچ تفاوتی در میان مناطق چهارگانه از حیث موضع نظارت و وضعیت بهداشت روانی وجود نداشت».

دلالات بررسیهای یاد شده آشکار میکند که اگر یک کارمند و شاغل احساس کند که به اندازه کافی از تشویق و حمایت محیط همکاری و اداری برخوردار نیست و شرایط ترغیب کننده ای وجود ندارد، احساس نا امنی می کند و در او تشویش شغلی ایجاد می شود.

همچنین هرگاه در شرایط بحرانی و ناگواری که به یک کارمند دست می دهد، وی انظار دارد که مورد پشتیبانی و تحت حمایت همکاران و سرپرست خود قرار گیرد. حال اگر با احساس بی تفاوتی و سردی آنها رویارو شود، دچار عدم امنیت شغلی خواهد شد.

پس حمایت محیطی و پشتیبانی سازمانی حداقل سه اثر عمده را در امنیت شغلی دارد: افسردگی ناشی از شرایط کار را برطرف می کند و یا کاهش می دهد، احساس سختی و دشواری شغلی را پایین می آورد و با کم کردن فشار شغلی، آرامش روانی را ایجاد می کند. به نظر می رسد که در این امر، عوامل جنسیت و نژاد دخالت دارند؛ یعنی نیاز زنان سفید پوست به حمایت محیطی بسیار تعیین کننده است؛ ولی حمایت سازمانی ادراک شده، مستقل از مفاهیم ارتباطی است.

حمایت اجتماعی علاوه بر این در کنار موضع درونی نظارت و چالش شغلی موجب خوشنودی فرد می شود. کسانی که از فعّالیّت و تکاپوی شغلی برجسته ای برخوردارند، در شرایطی احساس خوشایندی و خوشنودی می کنند که از حمایت اجتماعی کافی و موضع درونی نظارت بهره مند باشند.

3. عوامل عاطفی

روابط گرم و صمیمانه در یک محیط شغلی، میان کارفرما و کارمند و همکاران با یکدیگر، امنیّت شغلی را افزایش می دهد. اضطراب و نگرانی، پراکندگی ذهنی در انجام کار، و به طور کلی زندگی ناگوار و نا خوشایند، در امنیت و آرامش شغلی نیز تأثیر می گذارند.

«اضطراب خصیصه ای و رابطه آن با مقتضیات شغلی، حمایت اجتماعی و آشفتگی روانی در میان افسران یک دارالتأدیب، مطالعه شد. در این مطالعه چهارصد و نوزده افسر دارالتأدیب این ابزارهای را تکمیل کردند: سؤالیه سلامت عمومی، فهرست شخصیتی (حالتی و خصیصه ای)، و ابزارهایی که حمایت اجتماعی، مقتضیات شغلی و نظارت شغلی را می سنجیدند. نتایج نشان داد که سطح بالایی از فشار و سختی شغلی در مقایسه با سایر حرفه ها وجود دارد. اضطراب خصیصه ای به طور نیرومندی، سؤالیه سلامتی روانی پیش بینی می کرد. افرادی که دچار اضطراب خصیصه ای بودند، از حمایت شغلی سود می بردند؛ امّا از سوی دیگر حمایت شغلی زیاد، ربطی به آشفتگی و اضطراب خصیصه ای پایین نداشت. به طور کلی، قطع نظر از سطح مقتضیات شغلی، اضطراب خصیصه ای، رابطه استواری با سؤالات سلامتی و روان نشان داد».

در مطالعه ای دیگر:

نقش اضطراب خصیصه ای در تنیدگی و عملکرد شغلی و تأثیر بخشی مورد مطالعه قرار گرفت. چهل و هشت مشاور فروشنده بیمه (شانزده زن) با میانگین سنی بیست و نه سال و نیم، سؤالیه های عملکرد، شرح حال، فهرست اضطراب (خصیصه، حالت) و یک فهرست دیگر را تکمیل کردند. نتایج نشان داد که افراد دارای اضطراب خصیصه ای، تلاش و کوشش بیشتری می کنند و مولّد تر هستند؛ اما از حیث کارآیی در مقایسه با گروه اضطراب کم، تفاوتی نشان ندادند. میان اضطراب خصیصه ای و روابط بین فردی، رابطه ای به دست نیامد».

در مطالعه ای دیگر

«رابطه میان افسردگی و عوامل تشویش شغلی در میان نهصد و هفتاد هشت خانواده چینی، بررسی شد و یافته ها حاکی از آن بود که تعارضهای وابسته به محیط شغلی از جمله فشارآورهای اصلی برای نقاط شهری کشور چین بودند و حوادث نا مطلوب زندگی و روابط ضعیف در زندگی اجتماعی همراه با آشفتگی روانی بود. زنان و افراد مسنتر، افسردگی بیشتری نشان دادند».

در تحقیقی دیگر می خوانیم:

«نقش وضعیت عاطفی منفی بر تشویش شغلی و سختی کار مورد کاوش قرار گرفت. در این پژوهش، صد و چهل و سه شاغل هفده تا پنجاه و نه ساله از سه گروه شغلی شرکت داشتند. نتایج پژوهش آشکار نمود که وضعیت عاطفی منفی، اثرات مستقیمی بر سطح تشویش شغلی و سختی کار دارد؛ اما رابطه آن با رضایت شغلی، به وسیله نوع نگرش نسبت به محیط شغلی تعدیل می شد».

بر اساس این پژوهش، تأثیر روابط عاطفی منفی بر رضایت شغلی بستگی به نگرش فرد در باره محیط شغلی دارد. اگر محیط شغلی برای کارمند، نا مطلوب باشد، وضعیت عاطفی منفی اثر می گذارد و نارضایتی می آورد و اگر محیط مزبور جذّاب و خوشایند باشد، وضعیت عاطفی منفی، نقضی در رضایت شغلی ندارد.

با توجه به محتویات بررسیهای فوق، محیط شغلی اضطراب زا که احساس درماندگی، فلاکت  بیچارگی را در کارمند ایجاد می کند، منجر به پراکندگی ذهنی در انجام وظایف نیز می شود؛ یعنی یک شاغل قادر نیست در چنین فضایی به خوبی از عهده انجام فعالیت های حرفه ای خود بر آید؛ به ویژه فعالیت هایی که نیاز به تمرکز قوای ذهنی دارند. در نتیجه چنین امری، عدم کفایت شغلی، رکود، سستی، و اهمال در انجام وظایف نمود می یابد. علاوه بر آن در ذهن فرد کارمند، یک احساس نا کامی شغلی را پدید می آورد؛ احساس مزبور، نارضایتی شغلی را به همراه خواهد داشت و به طور کلی زندگی نیز ناگوار و نا خوشایند خواهد شد.

میزان تشویش شغلی کارمند، بستگی به ویژگی های شخصیتی او نیز دارد. کسانی که از لحاظ شخصیتی، ذاتاً افراد مضطرب و نگرانی هستند، زمنیه تشویش پذیری بیشتری نیز در زندگی حرفه ای خود خواهند داشت. بنا بر این، کارهایی که اصولاً همراه با مقتضیات نگران گننده، خطرناک و اضطراب زایی هستند، تشویش و بیم و هراس بیشتری را درمیان این گروه ایجاد می کنند. با این توضیح، به نظر می رسد که لازم است پیش از استخدام و تفویض برخی وظایف شغلی به اشخاص، خصایص شخصیتی آنها مورد سنجش و تشخیص قرار گیرد.

4. اعتبار اجتماعی

یکی از عواملی که باعث امنیّت و آرامش شغلی کارمندان می شود، احساس اعتبار اجتماعی آنهاست. در هر شرایطی که یک شاغل احساس کند که از اعتبار، منزلت و تشخص اجتماعی ارزشمندی برخوردار است، آرامش شغلی خواهد یافت. برای ایجاد امنیت و آرامش شغل، باید فضای حرفه ای را طوری فراهم کرد که کارکنان، احساس کنند از هویت فردی معتبر و ویژه ای بهره مندند. برخی موقعیتهای شغلی، اعتبار و هویت فردی کارکنان را تهدید می کنند تا جایی که هر یک از کارمندان تصوّر می کنند که از اعتبار خاصّی در میان همکاران و به طور کلی محیط انسانی سازمان و یا محل کار برخودار نیستند؛ چنین موقعیتهایی موجب عدم آرامش شغلی و در پی آن نارضایتی حرفه خواهند شد.

موقعیتها و فضاهای شغلی که احساس اعتبار اجتماعی را درمیان کارکنان افزایش می دهند، در واقع به تقویت عزّت نفس شغلی آنها کمک می کند. هر کارمند و شاغلی کم و بیش به عزّت نفس شغلی نیاز دارد. پس تقویت و بهبود این احساس و تصوّر، به ویژه در میان افراد متخصص، نخبه و خبره، از حیث افزایش کارآیی و بهره وری سازمانی، بسیار سودمند است. بر اساس برخی پژوهشها، یکی از عوامل مرتبط با عزّت نفس شغلی، پدیده یکنواختی لباس و پوشش است که نتایج متفاوتی از حیث جنسیت و سنّ کارکنان در بر داشته است:

«عزّت نفس و تشویش شغلی در گروهی از کارگران، بررسی شد. چهار هزار و پانصد و شش کارگر مرد و نهصد و سی و نه کارگر زن در این بررسی شرکت داشتند. نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه آشکار کرد که یکنواختی پوشش با افزایش سختی و فشار و کاهش عزت نفس برای مردان زیر سی و پنج سال و زنان بالای سی و پنج سال همراه بود».

بر اساس این پژوهش، نقش یکنواختی پوشش در اعتبار اجتماعی و عزّت نفس کارگران، بستگی به دو عامل جنسیّت و سن دارد و رابطه مستقیم مطلقی نمی توان قائل بود. یکنواختی لباس، عزّت نفس مردان زیر سی و پنج سال را کاهش می دهد و در آنها احساس سختی و فشار شغلی را بیشتر می کند؛ اما این امر، باعث کاهش عزّت نفس زنان بالای سی و پنج سال می شود و همراه با افزایش احساس سختی و فشار شغلی در این مقطع سنّی است.

با این بیان، عواملی که باعث تغییر عزّت نفس شغلی کارکنان می شود، در دو جنس، متفاوت است؛ چنان که تأثیر پذیری عزّت نفس شغلی در سنین مختلفن نیز تفاوت دارد.